تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
به چيزى كان اندر دو مخلوق لطيف و كثيف نيست نه بر وى نفى و نه بر وى اثبات ، و معنى اين قول آنست كه جسمانى ديدنى و شنود نيست و ناديدنى و ناشنيدنى نيست و روحانى را گويم كه ناديدنى و نابشنودنيست و ديدنى و شنيدنى نيست پس اين هر دو اثبات و هر دو نفى [ را ] از بارى سبحانه نفى بايد كردن بدين گونه كه گوئى ديدنى و دانستنى نيست و ناديدنى و نادانستنى نيست كه اينهمه صفات مخلوقست بدين سبب بود كه رسول مصطفى صلّى اللّه عليه و آله مر اين كليمه را بنفى و اثبات بنا كرد و آغاز بنفى كرد يعنى كه نيست و انتها باثبات كرد يعنى كه هست از بهر آنكه مردم كه گواهست نخست مخلوق را توان دانستن و يافتن كه او چون نفى است و آنگاه از مخلوق بر خالق دليل گيرد كه او چون اثباتست ، پس اعتقاد مردم بدل و با قول او [ كه ] بزبانست راست بايد تا همچنانكه هميگويد به زبان صفتهاى مخلوق را از بارى نفى كند و به اعتقاد درست اثبات محض را نگاه دارد . و نيز گويم كه رسول عليه السّلام اندر شهادت نفى را پيش گفت و اثبات را از پس داشت از بهر آنكه مردم كه اين گواهى همىدهد خداى تعالى را آغاز بودش او از جسد است كه او مانند نفى است و انجام كارش به تمام شدن نفس لطيف باقى است كه او مانند اثباتست . همچنين گويم رسول عليه السّلام از نخست اين قول خواست كه چون گفته شد ناچيز گشت كه او نفى است ، و به آخر از ما اعتقاد درست خواست بدل كه او ناچيز نشود كه او اثباتست ، و مر خداوند گفتار را زندگانى داد و مال او نه بستد كه هر دو نصيب جسد فانى بود همچون قول فانى ، و مر خداوندان اعتقاد باخلاص را كه آن باقيست بهشت باقى وعده كرد ، و دليل بر درستى اين شهادة كه رسول عليه السّلام آورد و ما را الزام كرد گفتن او