نيست و رسول ازو بيزار است بقول خداى تعالى :
فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ
« 1 » هميگويد از جاهلان مباشيد ، و نادانتر از آن كس نباشد كه كارى همى « 2 » كند كه معنى آن را نداند ، پس درست شد كه بدانستن باطن شريعت مؤمن بر رسول مصطفى صلّى اللّه عليه و آله پيوندد بدانچه دانا شود چون رسول را فرمان چنانست نادانان نباشيد دليل باشد كه او از دانايانست و خداى تعالى توفيق دهاد ما را تا كار بدانش كنيم و مسلمانان را نيازاريم و بدانش خويش غرّه نشويم و بدانيم كه برتر از هر دانائى دانائى هست .
و چون مردم جسد و نفس بود و جسد اين جهانى بود و نفس آن جهانى بود و رسول مصطفى صلّى اللّه عليه و آله به ظاهر قول لا إله الّا اللّه كشتن و فروختن و غارت كردن مال و فرزندان از خلق برگرفت و ظاهر قول بر مثال جسد بود و معنى مر آن قول را چون روحست و به ظاهر قول جسد مردم رسته شود دليل آمد ما را كه نفس [ كه ] او باطن است مر جسد را بدان منزلت است كه مر قول را معنى است و مر شريعت را تأويل است پس رستگارى نفس اندر باطن كتاب و شريعت است ، و اين حال بر كسى كه او را بصيرت باشد پوشيده نشود مگر كسى كه خواهد كه حق را بپوشاند و خداى تعالى او را نابينا كرده باشد بفعل بد او چنان كه فرمود عزّ و علا : « صم بكم عمى فهم لا يبصرون » « 3 » يعنى كرست و گنگست و كور است پس ايشان نبينند و السّلام .
هامش
( 1 ) سوره 6 آيه 35 .
( 2 ) نخ : همين .
( 3 ) كذا فى الاصل ، و از ترجمه به « ايشان نبينند » معلوم مىشود ناصر خسرو اين آيه را از حفظ خود نوشته بوده است و الّا در قرآن شريف دو آيه است به اين مضمون يكى سوره 2 آيه 17 :صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ، و ديگر سوره 2 آيه 169 :صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ.