كه اين قول محالست و ليكن او را بر وحدانيّت ايزد تعالى دو گواه عدل گواهى دادند و خلق بجملگى از شنودن گواهى آن دو گواه عاجز بودند و از آن دو گواه يكى اين عالم بود و ديگر آفرينش كه هر دو مرو را بيك قول مبين گواهى دادند كه خداى نيست جز يك خداى تا او بر گواهى ايشان گواهى داد به حق و راست . و درست كند مرين قول را خبر رسول صلّى اللّه عليه و آله از او پرسيدند كه كيست مر ترا گواهى دهد بدانچه دعوى كنى و هميگوئى او گفت عليه السّلام ليشهد كلّ « 1 » حجر و مدر گفت گواهى دهند مرا هر سنگى و كلوخى ، و قول خداى تعالى ثبت اين خبر را مسند است كه هميگويد اندر محكمهء كتاب خويش قوله تعالى :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ
« 2 » گفت سرانجام بنمائيمشان « 3 » نشانيهاى خويش اندر عالم و اندر نفسهاى ايشان تا پيدا شود مر ايشان را كه او حق است ، پس بدين آيت درست شد كه حق پوشيده بگواهى آفاق و انفس پيدا شود .
پس گويم كه شهادة از بنده است مر خداى را بمقال و آن به دو بهره است يكى بهره را نسبت بسوى مخلوقست بدانچه گواهى دهنده مخلوقست و آن بهرهء نفى است همچنانكه گواهى دهنده فانى است چون نفى لا إله و ديگر بهره را نسبت بوحدانيّت بارى سبحانه و تعالى بدانچه گواهى مرور است و آن بهرهء اثباتست همچنانكه گواهى مرو را ثبت يافته است چون الّا اللّه پس بهرهء مخلوق از شهادة نفى كردن صفتهاست از خداى تعالى كه آن صفتها باقيست اندر جسمانيان و روحانيان و بهرهء كه آن سوى وحدت باريست آن اثبات محض است بىهيچ آميزش
هامش
( 1 ) نخ : لكلّ .
( 2 ) سوره 41 آيه 53 .
( 3 ) نخ : بنمايمشان .