آن معنى لطيف است و نفس لطيف مر آن معنى را بشناسد و آن معنى را به زبان عبارت نتوان كردن مگر بتقريب ، و همچنين اندر ظاهر زمين پيدا نيست كزو چندين گونه نبات چگونه بيرون آيد و اندر نبات هم پيدا نيست كزو حيوان چگونه جان يابد .
و همچنين گويم كه از مردم جسد كثيف آشكار است و روح لطيف پنهانست و اين جهان فانى پيداست و آن جهان باقى پنهانست و مصنوع پيداست و صانع پنهانست و بدان از نيكان پيدااند و نيكان از بدان پنهانند ، پس همچنين كتاب خداى و شريعت رسول صلّى اللّه عليه و آله پيداست و معنى و تأويل ايشان پنهانست از نادانان و پيداست مر دانايان را كه ايشان بدان از نادانان جدااند .
و ديگر آنكه كتابها و شريعت چون دو جسد است و معنى و تأويل مر آن جسدها را چون دو روحست و همچنانكه جسد بىروح خوار باشد و « 1 » كتاب و شريعت را هم بىتأويل و معنى مقدار نيست نزديك خداى چنان كه رسول عليه السّلام گفت : إنّ اللّه اسّس دينه على امثال خلقه ليستدلّ بخلقه على دينه و بدينه على وحدانيّته گفت خداى بنياد نهاد « 2 » دين خويش را بر مانند آفرينش خويش تا از آفرينش او دليل گيرند بر دين او و بدين [ او ] دليل گيرند بر يگانگى او ، چون اندر آفرينش جهان پيداست كه باطن چيزها از ظاهر چيزها شريفتر است و پايدارى ظاهر هر چيزى به باطن اوست لازم آيد كه سخن خداى تعالى و شريعت رسول به باطن كتاب و شريعت شريفتر است و هركه باطن او نداند او از دين به چيزى
هامش
( 1 ) ظ ، اين « و او » زيادى است .
( 2 ) نخ : نهاديم .