باشند بسبب آنكه محسوس و ظاهر است و تأويل اين سخنان بدان سبب كه او آشكارا نيست مر دانايان راست نه مر شنوندگان را « 1 » و دانايان با شنوندگان « 1 » اندر شنودن انبازند و شنوندگان « 1 » با دانايان اندر دانستن نه انبازند بسبب پوشيدگى آن . و اگر معنى بسم اللّه الرّحمن الرّحيم همچنين كه ظاهر كليمه است آشكارا بودى هركرا گوش بودى معنى آن بدانستى و هيچ خردمند مرين قول را منكر نتواند بودن .
و دليل بر اثبات باطن كتاب و شريعت آن آريم گوئيم « 2 » هيچ ظاهرى نيست الّا كه پايدارى او به باطن اوست از آسمان و زمين و آنچه اندرين دو ميانست از بهر آنكه از آسمان آنچه پيداست اين رنگ كبود است كه مينمايد و از آفتاب و ماهتاب و ستارگان جز آن روشنائى چيز ديگر پيدا نيست چنان كه اندر آسمان پيدا نيست كه چون آفتاب به برج حمل رسد زمين سبز شود و چون آفتاب به برج ميزان رسد برگهاى درختان زرد گردد و آن برگهاى درختان بيفتد ، و ديگر فصلها همچنين پيدا نيست مر حس را كه سال دوازده ماه باشد و نه پيداست كه ماه رمضان از سال تازيان نهم ماهست بلكه او مانند اينهمه معقولست نه محسوس ، و پايندگى هر ظاهرى به باطن اوست چنان كه پايندگى عالم بجملگى مردمست چنان كه حجّت اين پيش ازين پيدا كرديم اندرين كتاب ، و هر گوهري را قيمت او نه به ظاهر اوست بلكه به باطن اوست چنان كه زر نه بدان سبب قيمتى شده است كه او زرد و گدازنده است كه اگر قيمتش بدين بودى برنج نيز زرد و گدازنده است بقيمتى او بودى بلكه قيمت او بدان معنى است كه اندروست و از برنج جداست و
هامش
( 1 ) نخ : شنوندگان .
( 2 ) نخ : گويم .