بقضيّت عقل كه بيايد « 1 » همچنانكه ممكن نيست كه نيز كارفرمائى بيايد از بهر آنكه مردم را نيز بجسد جهتى نمانده است كه از آن جهت كارفرمائى نيامده است .
و چون اين كارفرمايان خداى عز و جلّ بيامدند و كارهاى مخالف بفرمودند مر خلق را و مر هر يكى را ازين كارها معنى بود كه صورت كار سبب آن معنى شده بود همچنانكه صورتهاى حيوان و نبات ديگر آمده است كه اندر هر يكى معنى است كه اندر آن ديگر آن معنى نيست چنان كه صورت جوز از صورت سيب جدا است بدانچه اندر جوز معنى هست كه آن معنى اندر سيب نيست و صورت دو سيب هر دو را معنى يكى است و يك صورتست چون صورت دو جوز ، پس ايزد تعالى با هر وقت كارفرمائى سوى مردم فرستاد معنى دانى هم فرستاد تا مر خلق را بگويند كه معنى اين كارها چيست تا بقيامت خلق را بر خداى حجّت نباشد چنان كه گفت قوله تعالى :
لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ
« 2 »
بَعْدَ الرُّسُلِ
« 3 » تا مردمان را بر خداى حجّت نباشد پس از رسولان « 4 » ، و بدين رسولان خداوندان تأليف و تأويل را خواست و امامان حق كه معنى كتاب و تأويل شريعت را پيدا كنند و جاى ديگر گفت قوله تعالى :
وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ
« 5 »
فَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ
« 6 »
وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنِيرِ
« 7 » هميگويد و اگر بر دروغ زن داشتند ترا پس درستى كه بر دروغ زن داشتند آنكه
هامش
( 1 ) نخ : و اين كس را واجب است كه بقضيّت عقل بيايد و .
( 2 ) نخ :
حجت .
( 3 ) سوره 4 آيه 163 .
( 4 ) نخ : رسول .
( 5 ) نخ : يكذبك .
( 6 ) نخ : بيناة ( كذا ) .
( 7 ) نخ : المبين . سوره 35 آيه 23 .