و از نفس لطيف و لطافت بكثافت « 1 » پيوسته شده بود و نصيب خويش يافته بود از عالم لطيف بدين عقل غريزى كه ديگر حيوانات را نبود واجب آمد كز آن اصل كه اين مردم را نصيب ازو پيوسته است بيك تن از مردم نصيب به تمام پيوسته شود كه اين عقلهاى غريزى از آن يكتن بپذيرد بدانچه ايشان را حاجت است ، و آن كس كه اين عنايت و نصيب تمام از عقل كلّ به دو پيوسته شد پيغمبر بود عليه السّلام ، و اگر آن يكتن فايدهدهنده نبودى اين عقلهاى پذيراى همه ضايع بودى و بازى نمودى و دور است صانع حكيم از بازى چنان كه فرمود قوله تعالى :
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ
« 2 » گفت چنان پنداشتيد كه شما را ببازى آفريديم و شما سوى ما بازگرديده نشويد ، و چون مردم بنفس لطيف مر يكديگر را موافق بودند و بكالبد و صورت مختلف بود از جهة جايهاى و روزگارهاى مخالف كه اندرو همىزايد و برو ميگذرد و لازم آيد كه علم آن رسول كه سخن خداى آورده بود بر دو گونه بود محكم بود چون نفس و متشابه بود چون كالبد و مر آن سخن را ظاهر بود چون جسم و باطن بود چون نفس و چون مردم از كالبد كثيف بود و نفس لطيف و كار نصيب كالبد آمد و علم نصيب نفس پيغمبران عليهم « 3 » السّلام از آن مردم را كار فرمايند بعلم تا بجسد كار كنند و بنفس علم آن بدانند و از حكمت چنين لازم آمد كه هر دو را بر اندازهء توانائى خود هر يك كار بستند چنان كه مر جسد به نماز و روزه و حج و جهاد و جز آن كار بست « 4 » و پيغمبران
هامش
( 1 ) نخ : بكسافت ،
( 2 ) سوره 23 آيه 117 .
( 3 ) نخ : عليه .
( 4 ) نخ : بستند .