گفتار هشتم اندر واجب گشتن و فرستادن پيغمبران و عدد ايشان
گوئيم « 1 » بتوفيق اللّه تعالى كه چون مردم از دو گوهر بود مركب شد يكى جسم كثيف و ديگر نفس لطيف و جسم كثيف را غذا از چهار طبع عالم پديد آمد « 2 » كه از آن چهار طبع دو لطيف بودند چون نفس و آن آتش بود و هوا ، دو كثيف بودند چون جسم و آن خاك بود و آب . تا اين كالبد كثيف با نفس لطيف پيوسته شد از نبات كزين دو لطيف و دو كثيف پديد [ آمد ] غذا پذيرفت و قوى شد ، لازم آيد از روى حكمت كه غذاى نفس لطيف كه بدين كالبد كثيف پيوسته است هم از چهار حدّ باشد كز آن دو روحانى باشد چون نفس و دو جسمانى باشد چون كالبد ، تا نفس غذائى كز ايشان يابد قوى شود ، پس ايزد تعالى از چهار حدّ شريف غذاى نفس مردم پديد آورد دو ازو لطيف بودند و آن نفس و عقل كلّى است كه اين نفس و عقل جزوى كه اندر مردم است از آن نفس و عقل كلّى اثر است ، و دو از آن مركب است و آن ناطق است و اساس كه ايشان مردمان بودند بكالبد و فرشتگان مقرّب بودند بعقل و نفس تا بعلم شريف ايشان مردم را از درجهء ديوى بدرجهء فرشتگى رسانند ، و هر دو چيزى كه تركيب مردم از آنست حق خويش از آفريدگار خويش بيافتند براستى چنان كه خداى تعالى فرمود قوله تعالى :
ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
« 3 » و چون مردم را مركب يافتيم ازين چهار طبع كثيف
هامش
( 1 ) نخ : گويم .
( 2 ) نخ : آورد .
( 3 ) سوره 6 آيه 96 و سوره 36 آيه 38 و سوره 41 آيه 11 .