زايشهاست از زايشهاى عالم بدانچه معنى هر سه زايش عالم كه معادن و نبات و حيوانست اندروست از بهر آنكه خود بذات خويش جوهر است و شناسنده و قيمت كنندهء جوهر است و همچون نبات روينده است و همچون حيوان خورنده است و بر عالم سخن گفتن و دانش بر نبات و حيوان فضل دارد .
پس درست شد كزو تمامتر از عالم چيزى پديد نيامده است و چيزى كزو چيزهاى بسيار پديد آيند بدانچه او تمامتر باشد اصل آن چيزهاى نخستين او بوده باشد و پايدارى آن چيزهاى نخستين او بوده باشد و پايدارى آن چيزها بدان چيز باشد كه اصل اوست « 1 » .
و مثل اين فصل چنانست كه از درخت جوز بسيار چيزها پديد آيد از برگ و شاخ و بيخ و پوست ، و بازپسين [ چيز ] كزو پديد آيد جوز [ است ] كه اندرو همه معنيهاى ديگر چيزها باشد و بر ايشان بروغن و طعم فضل دارد و او تمامتر باشد و اصل درخت جوز او بوده باشد و پايدارى درخت به دو بوده باشد . وجه ديگر بدان روى كه اگر آن جوز نخستين نبودى آن درخت هستى نيافتى . وجه ديگر بدان روى كه اگر آن [ درخت ] جوز بار نيارد ببرندش و هيزم كنندش .
و بسخن خويش بازآئيم گوئيم چون درين عالم از مردم تمامتر چيزى پديد نيامده لازم آيد كه پديدآرندهء اين عالم نفس كلّ است و آنكه نفس مردم كه بازپستر پديد آمد ازو جزو اوست و چون اين حال درست شد گوئيم اگر مردم را بوهم از عالم برگيرى لازم آيد كه عالم ناچيز شود به دو روى يكى بدان روى كه بر خواستن مردم به بريده شدن مايهء او از عالم به بريده شدن نفس كلّ باشد از عالم و اگر عنايت صانع عالم از عالم بريده شود عالم فنا پذيرد ، و
هامش
( 1 ) در اين معنى رجوع كنيد بزاد المسافرين چاپ كاويانى ص 263 ببعد .