را همىنشايد برادر « 1 » ديوان گفت بدانچه ايشان خويشتن داران بودند و جفت نبستند « 2 » و مر فرعون را كه زن او را نامزده كردند نتوان او را مشرف عالى « 3 » خواند ، پس دانستيم كه اين صلاح نه اندر جفت جسمانى است بلكه اندر جفت روحانى است ، و قول رسول عليه السّلام مر آن مرد را كه گفت جفت دارى نه بدان روى گفت كه جفت جسمانى دارى بلكه بدان روى بود كه كسى دارى كه مر ترا چيزى همىآموزد و تو بنفس ازو پذيرى و يا كسى دارى كه تو مرو را علم همىآموزى و تو مرو را فايده دهى تا تو از مردم باشى و چون آن مرد گفت ندارم مرو را بديو بازخواند از بهر آنكه رسول عليه السّلام مرين دو تن را مردم بخواند بدين خبر كه گفت النّاس اثنان عالم و متعلّم « 4 » و سائرهم « 5 » كالهمج « 6 » ، گفت مردم دو تناند يكى عالم يعنى دانا و يكى متعلّم يعنى علم آموزنده و ديگران همه حشراتند ، و مردم آنند كه بنفس خويش علم همىپذيرند از آنكه برتر ازوست و همىآموزانند مر آن را كه فروتر ازوست و او از برادران فرشتگانست از بهر آنكه عظيمتر فرشته اندر عالم جسمانى رسول بود عليه السّلام كه بدين صفت بود زيرا كه بدين عالم از آن عالم همى فايده پذيرفت و بدين عالم بخلق همىرسانيد ، و هركه خواهد از برادران او باشد بدين صفت بايدش بودن كه بر نكاح روحانى بىآن
هامش
( 1 ) نخ : بر در .
( 2 ) نخ : نيستند .
( 3 ) كذا فى نخ .
( 4 ) نح :
عالمون و متعلّمون .
( 5 ) نخ : و سائرها .
( 6 ) اين حديث بانحاء مختلفه روايت شده است ، اشهر آنها روايت نهج البلاغة ( اواخر آن ) و ارشاد مفيد و تاريخ ابن واضح يعقوبى است هكذا : الناس ثلاثة عالم ربّانى و متعلم على سبيل نجاة و همج رعاع . و روايت زمخشرى در ربيع الابرار اينطور است :
الناس عالم او متعلّم و سائر الناس همج . و راغب در محاضرات اينطور : الناس عالم و متعلّم و ما سواهما همج . و آنطور كه در متن است عجالة جائى به نظر نرسيد .