لا صلاة له ، هر آن كس كه خداى تعالى را آن وام نيكو ندهد مرو را نماز نيست و نه زكاتست ، و اين همان سه مرتبت است كه اندر عالم دين به يكديگر پيوستهاند كه هركه ناطق را اطاعت ندارد نه امام را تواند اطاعت داشت و نه اساس را و اين بىاطاعتى مرو را بىاطاعتى خداى كند و هركه امام را اطاعت ندارد اطاعت اساس نداشته باشد و هركه اساس را اطاعت نداشته باشد رسول را اطاعت نداشته باشد و هركه اطاعت رسول نكند فرمانبردارى حق تعالى نكرده باشد و هركه فرمانبردارى حق تعالى نكند كافر است ، و خداوندان علم حقيقت سرّ اين آيت را پرسيدند از رسول عليه السّلام و چون برو واقف شدند غنيمت يافتند خويشتن را ازين وام خداى بيرون آورند از بهر آنكه واجبات نزديك خداى تعالى از زكات شريفتر است نبينى كه مر زكات را هميگويد كه حق من است و مر واجبات را هميگويد مرا وام دهيد و كسى كه وام كسى بازدهد كه بر وى باشد آن « 1 » منّت ندارد كه « 2 » كسى مر كسى را وام دهد كه منّت وام دادن بيش از منّت وام گزاردن « 3 » باشد ، و چون اين آيت بيامد نخستين كسى كه اين وام بداد امير المؤمنين على بن ابى طالب بود عليه السّلام كه اعرابى بود كه همىآمد به راه و مرو را پيش آمد اشترى بدست گرفته گفت يا امير المؤمنين اين اشتر بخر تا به تو بفروشم « 4 » امير المؤمنين گفت بها ندارم آن اعرابى گفت چون از غنيمت به يارى بده امير المؤمنين گفت به چند فروشى اعرابى گفت به صد و نوزده درم كه آن را به كسى مىبايد داد پس امير المؤمنين گفت خريدم اعرابى گفت فروختم مهار اشتر را
هامش
( 1 ) نخ : از آن .
( 2 ) نخ : چنان كه .
( 3 ) نخ : گذاردن .
( 4 ) نخ افزوده : و .