ايشان مر آن عالم را پيوسته شود و آن روز رسول عليه السّلام ولىّ خلق بود اندر نكاح نفسانى و وصىّ او شوى بود مر نفسهاى امّت را و عقل و نفس دو گواه عدل بودند پس اندر خلق اثر عقل و نفس حاضر بودند و آن دو گواه عدل بودند ، پس قول رسول عليه السّلام درست آمد بدانچه گفت لا نكاح الا بولىّ و شاهدين عدل و بدان نكاح مر نكاح نفسانى را خواست كه ولىّ آن نكاح او بود و وصىّ او اندر آن نكاح مرد بود و نفوس خلق بجملگى زن بودند مر آن مرد را و نفس و عقل اندر آن عقد گواهان عدل بودند ، و هر فرزندى كزين نكاح پاكيزه بحاصل آمد حلالزاده بود و مال پدر خويش حلال يافت و از پس او روا بود نماز كردن ، و هر نكاح كه جز اين بود سفاح بود ، و شرح اين حال آنست كه « 1 » رسول عليه السّلام سوى خلق پيغمبر خداى بود تا بدان خلق را علم آموزد « 2 » و نفسانى بزايش روحانى « 2 » بدانند از ظاهر شريعت ، و بدانستن معنى آن پاكيزه شوند مر سراى آخرت را ، و رسول عليه السّلام مر همه خلق را اندر دين بمنزلت پدر بود از بهر آنكه او آورندهء « 3 » دين بود ، پس شوى دختران آن كس باشد كه پدر خواهد نه آن كس كه دختران اختيار كنند ، و چون دختران بىفرمان پدر شوى كنند بىدو گواه و ولىّ نا « 4 » به كار باشند و فرزندان ايشان حرامزاده باشند ، و هركه بىفرمان رسول كه او پدر دين است امام گزيند او بىفرمان [ پدر ] شوى كرده باشد و عقل و نفس مرو « 5 » را بدرستى آن نكاح گواهى ندهند ، نبينى كه مؤمنان فرزندان رسول و وصىّاند و رسول و وصىّ چگونه دين « 6 »
هامش
( 1 ) نخ افزود : چون .
( 2 - 2 ) كذا فى نخ ( ؟ ) .
( 3 ) نخ : آدم .
( 4 ) نخ : بلا .
( 5 ) نخ : مرد .
( 6 ) كذا فى نخ ( ؟ ) . شايد : اين .