بگواهى آفاق و انفس يافتهاند و انوار عقل و نفس اندر آن ظاهر است و نشان حلالزادگى اندر آن پيداست كه مرو را آفاق و انفس اندر دين گواهند ، و ظاهرى را كه از مادر ناپاك و بىنكاح زاده « 1 » گواه ندارند بر پاكزادگى خويش و آفاق و انفس كه آثار عقل و نفس اندرو ظاهر است بىفرمان خداى و رسول مرو را گواهى ندهند ، چنان كه گفت قوله تعالى
ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ
« 2 » گفت گواه نكردم « 3 » بر ايشان آفرينش آسمانها و زمين را و نه مر آفرينش نفسهاى ايشان را ، و خداوند زمان عليه السّلام اندر هر روزگارى ولىّ خلق باشد و هر جزيرتى را بحجّتى « 4 » دهد و نفوس پذيرندگان علم را بنكاح نفسانى از حجّت پذيرند بگواهى ناطق و اساس كه ناطق را اندر عالم محلّ عقل است و اساس را محلّ نفس است و نشان اندر آن « 5 » آفاق و انفس - اند ، « 6 » و اين « 7 » بدان حجّت نمايند كه اين دو حدّ عظيم بدان نكاح بر خلق گواه باشند « 8 » تا فرزندان پاكيزه از ميان ايشان زايند مر پذيرفتن لذّات عالم روحانى را ، و داعيان از ميان ايشان همى پديد آيند از نسل پاكيزهء پدر كه حجّت است و ميراث خويش همىگيرند و آن ميراث عالم « 9 » ملكوت است و مؤمنان از پس ايشان نماز همىكنند و آن نماز شنودن علم حق و بپاىداشتن حقيقت است ، و از امّت آن كسان كه بمراد و هواى خويش امام گرفتند بىگواه و بىولىّ شوى كردند « 10 » و فرزندان ايشان حرامزادهاند و از پس ايشان نماز روا نيست يعنى از ايشان نبايد علم دين شنيدن ، و مؤمن مخلص آنست كه اندر نكاح
هامش
( 1 ) نخ : زادهاند .
( 2 ) سوره 18 آيه 49 .
( 3 ) نخ : نكرديم .
( 4 ) نخ : بحجّت .
( 5 ) ظ ؟ : و نشان آن اندر .
( 6 ) شايد : است ( بجاى « اند » ) .
( 7 ) نخ : دين .
( 8 ) نخ : باشد .
( 9 ) شايد : علم .
( 10 ) نخ : كردن .