تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
باقى مانده باشد كه با جان باشد كه نام خداى را برو ياد كنند و بشايدش خوردن هرچند كه بعضى از او [ را ] درنده خورده باشد ، و اما آن شكارى كه سگانى را آموخته بكند و مران سگان را كسى بنام خداى رها كرده باشد صيد بگيرد آن حلال بود و آن مثل است بر كسى كه داعى و مأذون او را عهد گيرند كه آن كشتن نفسانى او باشد ، دهم مر آن را گفت كه پيش بتان بكشند و آن مثل است بر كسى كه خويش را از شيعت دارد و ليكن به خداوند زمان مقرّ نيست و اندر آن خاندان پاكيزه طعنه زند و آن مطيعان اگر چه مانند شيعت‌اند اما نه شيعت‌اند هم چنان كه بت مانند مردم است اما نه مردم است ، و يازدهم مر آن را گفت كه به كعبتين قسمت كنند و شرح آن گفتيم يعنى آن كس كه از پس هواى خويش رود و روى سوى خداوند خويش نياورد بلكه گويد خداى چنين خواست چنان كه كسى گويد از فال چنين برآمد ازو سخن نبايد شنودن ، آنگه گفت كه اين همه بىفرمانى است پس دليل است كه هركه اين فرمانها ندارد مطيع فرمان و رستگار نيست و مؤمن به حق آنست كه ظاهر و باطن اين فرمانها نگاه دارد و بهر دورى خداى را مطيع باشد .

گفتار چهل و پنجم اندر آمدن دجّال و فتنهء آن و تأويل آن

گوئيم « 1 » بتوفيق خداى تعالى كه حديث دجّال ميان امّت معروف است هر كسى گويد از فتنهء دجّال حذر بايد كردن و ليكن
هامش
( 1 ) نخ : گويم .