همين از يكتن است بردن و هركه مرو را فرمان نبرد او [ به ] مردار ماند و ناشايسته باشد [ و ] اندرو رغبت كردن نشود همچنانكه مردار را نشايد خوردن ، و اين همان دوازده حدّند كه اندر روزگار « 1 » يعقوب پيغمبر بودند و يوسف عليه السلام اندر آن روزگار يكى بود كه يازده تن مرو را سجده كردند چنان كه خداى تعالى فرمود قوله تعالى :
إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ
« 2 » ، و تأويل اين يازده ناخوردنى بگوئيم « 3 » تا مؤمن را بصيرت افزايد گوئيم « 4 » نخست مردار را گفت بدان مر آن كس را همىخواهد كه نخست بىفرمانى او كرد اندر دور ناطق خويش و از اطاعت او سر بكشيد تا از روح القدس بهره نيافت و مردار گشت پس به دو پيوستن حرام شد بامر خداى تعالى همچنانكه مردار خوردن « 5 » حرام است ، و ديگر خون را گفت كه حرام است و خون آنست « 6 » كه چون نام خداى بر گوسفند و ديگر جانوران كه حلال است بگوئى « 7 » و ياد كنى و بسمل كنى و چون خون از آن بشود حلال شود و الّا « 8 » بدين نوع كشته شود « 9 » حرامست ، و آن مثل است بر پيوستن بدان كس كه او از امام حق كه حلال كنندهء حقيقت است جدا شود و پيوستن به دو حرام باشد ، و سوم گوشت خوك را گفت و آن مثل است بر كسى كه از حريصى « 10 » بطلب رياست دنيا مر دعوت حق را ياد كند « 11 » و او دين را بىنظام كند
هامش
( 1 ) نخ : روزهگار .
( 2 ) سوره : 12 آيه 4 .
( 3 ) نح : بگويم .
( 4 ) نخ : گويم :
( 5 ) نخ خون .
( 6 ) معنى خون واضح است و جملهء آينده :
مناسبتى با تفسير خون ندارد بلكه شرح تذكيهء گوسفند را ميدهد .
( 7 ) نخ :
بگيرى
( 8 ) يعنى و جز بدين نوع .
( 9 ) نخ : نشود .
( 10 ) نح افزوده كه .
( 11 ) كذا فى نخ .