چنان كه خوك از حريصى مر كشاورز مردم را كه اندر آن حيات جان خلق است ويران كند و اندر ويران شدن كشاورز « 1 » روزى ظاهر هلاك اجسام است و اندر ويران شدن دعوت كه او كشاورز روزى باطن است هلاك ارواح است . و چهارم مر آن را گفت كه جز بنام خداى كشند و آن مثل است بر كسى كه او دعوت جز « 2 » به امام حق كند كه او نام خدايست بحقيقت ، و پنجم مر خفه شده را گفت و آن مثل است بر كسى كه عهد خداى بگرفت و نگاه نداشت و نفس روحانى او اندر عهد خداى نيك نشد تا بهلاك روحانى رسيد و ششم مر به چوب « 3 » كشته را گفت و آن مثل است بر كسى كه او [ را ] كسر كنند از هر سوى كه آن به ظاهر باشد تا آن بدان متحير شود و سخن نيارد شنودن ، هفتم مر آن را گفت كز جاى بلندى بيفتد و هلاك شود و آن مثل است بر آنكه او اندر مرتبهء باشد و ازو گناهى واقع « 4 » شود از آن مرتبه بيفتد ازو سخن نبايد شنودن ، و هشتم مر آن را گفت كه ديگر حيوان مرو را زده و كشته باشد و آن مثل است بر دو تن كه با يكديگر اندر دين منازعت كنند و اندر لجاج متحير شوند و از فرمان بيفتند نشايد ازين هر دو تن سخن شنودن ، و نهم مر آن را گفت كه بعضى از درنده خورده باشد و آن مثل است بر كسى كه او را دهريان يا فيلسوفان يا طبايعان به خود كشيده باشند و ديده « 5 » افتاده باشدش اندر دقايق و ليكن از راه تاريكى نه از راه دعوت حق پس از آن كس سخن نشايد شنودن مگر كزان پس بدعوت پيوندد و عهد خداوند زمان بر وى گيرند هم چنان كه از گروه درنده
هامش
( 1 ) نخ : و اندر كشاورز ويران شدن .
( 2 ) نخ : خبر .
( 3 ) نخ :
مرعوب .
( 4 ) نح : واقعه .
( 5 ) نخ افزوده : را ازو .