بفريضه آنست كه چون آن مسلمانان كه اندر شكّ و شبهت مانده باشند نوميد شوند از خويشتن يعنى [ گويند ] كه چنان نيست كه ما همىدانيم آن « 1 » پاك شدن ايشان باشد از حيض نفسانى [ و ] بر ايشان « 2 » واجب شود و فريضه گردد سوى دانا آمدن و عهد او پذيرفتن .
گفتار سى و هشتم اندر حقيقت استبرا و تأويل آن
گوئيم « 3 » بتوفيق خداى تعالى كه حقيقت استبرا خالى كردن رحم ماده است مر خزانهء او را از نطفهء ديگرى و كسى كه كنيزكى بخرد برو واجب شود اندر ظاهر شريعت كه دست برو فراز نكند تا او را حقيقت معلوم نشود بحايض شدن آن كنيزك كه اندر رحم او نطفهء كسى ديگر نباشد و چون حقيقت معلوم گشت كه رحم او پاك است روا باشد كه با كنيزك نزديكى كند ، و تأويل اين موضع آنست كه كنيزك و زن مثل است بر مستجيب « 4 » و مستجيب « 4 » مر مأذون را و مأذون مر داعى را و داعى مر حجّت را تا بناطق كه مرد حقيقت است اندر عالم دين ، و چون حدّى بر حدّى ديگر كه فروتر ازو باشد مسأله بگويد چنان باشد كه خداوند با كنيزك خويش فراز آيد يا مرد با زن خويش ، و چون مستجيب « 4 » يا آن حدّ فرودين از مأذون خويش يا از آن حدّ برترين خويش بديگر مأذون جدا افتد يا از آن صاحب جزيرت خويش بديگر صاحب جزيرتى [ افتد ] چنان باشد كه زنى يا كنيزكى بديگر خداوند افتد پس بدان [ جهت ] صاحب
هامش
( 1 ) نخ : كه .
( 2 ) نخ : برو
( 3 ) نخ : گويم .
( 4 ) نخ : مستجب .