تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
ناطق و اساس و امام و حجّت و داعى و مأذون ، وزن اندر دعوت مستجيب « 1 » است ، و نماز دليل است بر پيوستن به خداوند دور ، و معنى اين قول كه گفت زر بىسيم و حرير بىپنبه حرامست بر نران امّت من آنست كه گفت ناطق حدود دين را از راه تأويل بايد پيوستن به من تا مرتبت مرا بشناسند از راه تنزيل و ظاهر شريعت ، و بدانچه گفت اين دو چيز مر مادگان را از امّت من حلال است آن خواست كه مر مستجيبان را « 2 » رواست كه به ظاهر پيوسته باشند به من از بهر آنكه چون حجّت و داعى كه ايشان خداوندان دعوت باشند و تأويل بدانند و كار ببندند ايشان را مرتبت مردى باشد و ناطق و اساس را بحقيقت بشناسند و اگر مستجيب « 3 » ظاهرى را نپذيرد و از راه ظاهر بدعوت پيوسته نشود و باطن را خود نيافته باشد نه مرد باشد اندر دين و نه زن باشد ، و تأويل آنكه زن را نشايد كه به مسجد اندر آيد آنست كه مسجد مثل است بر داعى ، يعنى بر مستجيب « 3 » نشايد كه بىظاهر شريعت بداعى پيوندد و از آن گفتند كه زنان را نيكوتر باشد كه با پيرايه و ابريشم نماز كنند ، و ابريشم مثل است بر ظاهر كز باطن پيدا آمده است از بهر آنكه نبات دليل است بر باطن و كرم چون چيزى از نبات خورد آنگه از باطن خويش مر خويش را چيزى ظاهر مىسازد چنان كه پيله از دهن بيرون آرد و كرم دليل است بر ضدّ دعوت كه او از باطن همى ظاهر پديد آرد و لطيف را همى كثيف گرداند پس بدين سبب نماز روا نيست با ابريشم محض مگر كه به او پنبه باشد آنگه روا باشد همچنانكه پرستش خداى بايد كه به ظاهر و باطن بيك جاى باشد ، اين است آن چيز كه ياد كرده شد و السّلام .
هامش
( 1 ) نخ : مستجب . ( 2 ) مستجبان را . ( 3 ) نخ : مستجب .