همچنان تا مستجيب « 1 » از آن انديشههاى فاسد نرهد و آن هوسها ازو بريده نشود روا نباشد كه قصد دعوت كند بلكه خود نتواند به كسى ديگر يارى خواستن تا از خويشتن نوميد نشود و آن نوميد شدن او از خويشتن پاك شدن او باشد از حيض نفسانى ، و تأويل آنكه چون آب پشت مرد با آب ديگر ترائب زن اندر رحم جمله شود « 2 » هر دو مر آن خون حيض را بپذيرند و نيز آن خون فرود نيايد آنست كه چون مستجيب « 3 » سخن از داعى پذيرد ظاهر « 4 » آن مثل نطفهء مرد باشد و « 5 » معنى آن « 5 » مثل نطفهء زن باشد و چون اين هر دو نطفه اندر نفس مستجيب « 6 » جايگير شوند انديشههاى مستجيب « 6 » اندر ظاهر و باطن مايه گردد كه كار به دو كند و صورت بدان مايه بندد و گونه گونه اندر آن همىگردد و آن اندكمايه تأويل كه به ظاهر يافته باشد از آن انديشههاى او همىپذيرد تا روزى كه صورت نفسانى او راست شود اندر آن انديشهها همچنانكه صورت جسمانى بدان خون حيض تمام است ، و نيز آن انديشهها ضايع نشود ، [ و ضايع شدن آن ] پس از پذيرفتن سخن داعى باشد همچنانكه از زن نيز خون حيض نرود پس از پذيرفتن نطفهء مرد ، و تأويل آنكه مر زن حايض را در مسجد نشايد شدن آنست كه مستجيب « 6 » را كز خويشتن همى راه جويد سوى داعى نشايد شدن كه مسجد دليل داعى است ، و تأويل آنكه زن حايض را قرآن نشايد خواندن آنست كه مستجيب « 6 » را كز خويشتن همى راه جويد سوى امام نشايد شدن كه قرآن دليل است بر امام و هر حدّى را اندر دين آن حد كزو برتر است امام اوست ، و تأويل آنكه زن حايض را نشايد نماز گزاردن « 7 » دليل است بر
هامش
( 1 ) نخ : مستجب .
( 2 ) نخ افزوده : و
( 3 ) نخ : مستجب .
( 4 ) نخ : به ظاهر .
( 5 ) نخ : و چون معنى اين آن .
( 6 ) نخ : مستجب .
( 7 ) نخ : گذاردن .