قوّت بود به خوردن آن خون بحدّ فعل بيرون آيد بتقدير عزيز عليم ، و هرگاه كه آن خون حيض جمله نشود و فرود آيد و مرو را خريدارى نباشد كه بخرد و بازدارد بمجرى ببرى « 1 » بيرون آيد و آن بغايت پليدى بود و زنان را بدان ايام نماز نشايد كردن و قرآن نشايد خواندن و اندر مسجد نشايد شدن تا آنكه خون بازايستد آنگه سر و تن بشويد و نماز كند از آن هنگام كه پاك شده باشد ، و نماز كه از او بشده باشد بازنگرداند و ليكن روزه [ كه ] بشده باشد مر آن را قضا كند ، و تأويل آن ترى كه در آفرينش زنان است و رفتن او باوقات اين است كه بدانى كه مستجيب « 2 » اندر دين بمحلّ زنست و داعى را محلّ مرد است و نفس مستجيب « 3 » آراسته شده است مر پذيرفتن علم را كه به دو دهند حق يا باطل و آن آراسته شدن او از بىصورتى است و بىصورتى نادانى است و چون خود نداند و كسى نيابد كه بياموزدش خواهد كز ذات خويش صورتى كند و نفس جوينده بر گمارد و انديشهها [ ى ] شوريده اندرو جمله شود و چون علم اصلى شنوده « 4 » باشد بدان بيانى كه كند آن انديشهها درست نشود و صورت نبندد بلكه پراگنده شود ، آن انديشههاى فاسد بىمايه از مردم پذيرنده مثالست مر خون حيض را كه گرد آيد و صورت نبندد ، « 5 » چون نطفهء مرد را زن بيابد و از بىپذيرفتارى ضايع شود ، هم چنان كه خون حيض به ظاهر پليد است آن انديشهها كز ذات آن مستجيب « 6 » خيزد پليد است ، و همچنانكه تا آن خون حيض از زن بريده نشود مر آن زن را نشايد سر شستن و نماز نشايد گزاريدن « 7 »
هامش
( 1 ) كذا فى نخ ( ؟ )
( 2 ) نخ : مستجب .
( 3 ) نخ : مستجب .
( 4 ) كذا فى نخ :
ظ : نشفوده .
( 5 ) نخ : افزوده : و
( 6 ) نخ : مستجب .
( 7 ) نخ : كذاريدن .