جزيرت ديگر را نشايد كه به آن داعى گشايش سخن كند بلكه بايدش صبر كردن تا آن داعى آنچه از صاحب جزيرت بيشتر شنوده است صورت بندد و راست كند يا آن را تباه كند و رها كند هم چنان كه خداوند كنيزك دست به دو باز ننهد تا آن نطفه از رحم او تمام پاك شود و بپالايد تا دو گفتار مختلف اندر نفس آن داعى از دو صاحب جزيرت يا اندر نفس مستجيب « 1 » از دو داعى شوريده نشود و صورت ازو بحاصل آيد ، و نيز گوئيم « 2 » كه مثل اينكه چون دو شوهر به دو « 3 » دست فراز كنند « 4 » چون مثل مستجيب « 5 » باشد كه دو داعى مر او را كنيز « 6 » كنند و اين نه به ظاهر روا باشد و نه به باطن و مؤمن آنست كه از بديهاى ظاهر و باطن پرهيز كند [ و ] اندر نيكيهاى ظاهر و باطن رغبت كند ، اين است تأويل و بيان استبرا كه چنين ياد كرده شد و السّلام .
گفتار سى و نهم اندر تأويل آنكه نماز نشايد با زرينه و ابريشمينه مردان را و زنان را شايد
گوئيم « 7 » بتوفيق خداى تعالى كه خبر است از رسول عليه السّلام كه روزى بيرون آمد سوى ياران خويش و اندر دست راست پارهء زرينه داشت و اندر دست [ چپ ] پارهء حرير گفت هذان محرّمان على ذكور امّتى و حلال لا نسيها « 8 » گفت اين هر دو زر و ابريشم حرام
هامش
( 1 ) نخ : مستجب .
( 2 ) نخ : گويم .
( 3 ) نخ : بوو .
( 4 ) نخ : كند .
( 5 ) نخ : مستجب .
( 6 ) كذا فى نخ .
( 7 ) نخ : گويم .
( 8 ) كذا فى نخ :
ظاهرا در اصل حديث ، ، و حلالان لأناثها ، ، باشد .