تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
آنكه مر هر كس كه اندر شكّ و شبهت و ناپاكيزگىهاى انديشه‌هاى « 1 » خويش باشد بمجلس دعوت نشايد آمدن كه نماز دليل بر مجلس دعوت است ، و تأويل آنكه چون حايض پاك شود نماز شده را نبايد گردانيدن آنست كه چون مستجيب « 2 » عهد گرفت بدان مجلس كه اندر دعوت « 3 » از او گذشته « 4 » باشد باز نتواند گشتن و ليكن پس از آن بمجلس حاضر آيد و سخن بشنود و آن نماز كردن او باشد نفسانى همچنانكه چون حايض پاك شود نماز گذشته « 4 » نگرداند و ليكن نماز پس از آن واجب شود ، و تأويل آنكه اگر روزه داران حايض شوند روا نباشد روزه داشتن در آن وقت كه پاك نبود چون پاك شود ببايدش داشت آنست كه روزه دليل است بر پوشيده داشتن حدود و خاموش بودن [ و ] بدان وقت كه آن مستجيب « 2 » عهد نداشت پاك نبود بلكه از حيض نفسانى پليد بود حدود را نشناخت و نتوانست مرتبت ايشان نگاه داشتن و روا نبود مرو را خاموش بودن بلكه مرو را طلب بايد « 5 » كردن مر حق را همچنانكه مر حايض را روا نباشد روزه داشتن ، و چون مر حدود را بشناخت از آن پليديها پاك شده برو واجب شود مر آن حدود را كه همى مستور نداشت بدان وقت اكنون مستور داشتن و آن سخن را كه آن وقت هميگفت اكنون ناگفتن و آن تأويل بازگردانيدن روزهء حايض است ، و تأويل آنكه در آن ايام مردان را نشايد نزديكى كردن آنست كه تا آن انديشه‌ها و شكّ و شبهت از دل مستجيب « 6 » پاك نشود داعى و معلّم را نشايد بدان مستجيب « 6 » سخن گفتن ، و تأويل سر و تن شستن حايض بوقت بريده شدن خون حيض
هامش
( 1 ) نخ : انديش‌هاى . ( 2 ) نخ : مستجب . ( 3 ) نخ : افزوده كه . ( 4 ) نخ : گذاشته . ( 5 ) نخ : بايدش . ( 6 ) نخ : مستجب .