پيغمبر بود جز نبوّت از خوى نيك تا خداى تعالى مرو را گفت :
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
« 1 » ، هفتم آن بايد كه او بىنياز باشد از دعوى كردن مر خويشتن از امامت از بهر آنكه چون او دعوى كند خصم گردد زير حكم حاكم آيد آنگاه چون او خصم بود حاكم نتواند بودن آن او را گناه باشد چون ايشان دعوى كند ، ياد كرديم از بيان اصلها و فرعها اندرين كتاب اين قدر بسنده باشد مستجيب « 2 » عاقل را .
و آن هفت ستون مسلمانى را كه بنياد دين بر آنست بيان كنيم و آن برين هفت حدّ دليل است چنين كه ياد كرده شد ، نخست شهادت و آن دليل است بر سابق كز جهت او درست شد توحيد مر ناطق را بدانچه ايزد تعالى برتر است با صفت و بىصفت و بىجفت ، و نماز دليل است بر ثانى كه شريعت ناطق را بتوانست تأليف كردن بمادّت خويش كه او مانند بود مر تركيب عالم را كز نفس پديد آيد ، و زكات دليل است بر ناطق كه بپاىكرد مر اساس را از بهر دعوت كردن سوى علم حقيقت كه اندروست پاكيهاى نفسها از پليديهاى شرك و نفاق ، و حج كردن دليل است بر اساس كه به دو تمام شود خانهء دين كه چهارم ركن اوست مر دين را و بچار ركن خانه تمام شود ، و روزهء ماه رمضان دليل است بر امام از بهر آنكه مرو را كارى معلوم نيست چنان كه مر اصل دين را معلوم بود مگر مرو را نگاه داشت امانت است پس باستاد امام اندر حدّ روزه داشتن يعنى خاموش بودن زيرا كه امام را بيان كردن نيست ، و جهاد كردن دليل است بر حجّت كه حجّت نياسايد از دعوت كردن بلكه هميشه جهاد همىكند و نترسد
هامش
( 1 ) سوره 68 آيه 4 .
( 2 ) نخ : مستجب .