دارند كه آن كار بكنند و بدان پيوستگى كنند به امام خويش و آن پيوستگى گردن نفسانى او باشد پس كارش كان و بال اوست اندر گردن اوست كه خويش را پيوسته كند به امام حق يا باطل ، پس گوئيم « 1 » كه چيزهاى محسوس را بحواس توان ديدن و يافتن و گردن جسمانى رهگذر قوّتهاى حواس است سوى دل و چون مردم را [ ه ] بر حقيقت او يابند دليل باشد بر درستى جسد خويش و راهگذار حواس او ، و همچنين مردم معقولات را از راه گردن نفسانى يابد و آن پيوند نفس او باشد با نفس امام او تا قوّت امام او با قوّت او رسد و معقولات بداند اگر امام او راست و داناست آنچه به دو رسد از معقولات بىشبهت باشد و اگر كج و نادان و دروغ زن باشد صورتهاش واژگون افتد چنان كه [ اگر ] دماغ فاسد باشد خطاها مر دل را همه صواب نمايد ، پس گوئيم « 1 » بدين شرح كه بكرديم درست شد كه آن امام [ كه ] نمايندهء راهست مر قوم خويش را اگر حق است يا باطل بمنزلت گردن است مر ايشان را و نيكبختى قوم اندر امام بسته است از بهر آنكه قوم آن كنند كه امام نشان دهد و اگر گردن درست باشد همه تن تندرست باشد و كارهاش درست آيد و اگر گردن كج و نادرست باشد همه تن بكجى آن كج و نادرست باشد .
بازگرديم بشرح جهاد و گوئيم « 1 » چون جهاد بر دو گونه بود يكى جسدانى و ديگر نفسانى واجب است بر هر مؤمنى كه حرب كند با كافران بشمشير و خون ايشان بريزد و مر جسدهاى ايشان را ويران كند از بهر آنكه ايشان مر جسد دين را كه آن ظاهر شريعت و كتاب بود نپذيرفتند ، و خون نيز بر دو قسم است يكى خون طبيعى و ديگر خون روحانى خون طبيعى آن است كه اندر رگهاى حيوانست روان
هامش
( 1 ) نخ : گويم .