تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
و سودن از راه گردن بجسد پيوسته است نبينى كه چون گردن زده شود همه قوّتها ناچيز شود و طعام و شراب از راه گردن بجسد رسد و زندگى جسد از راه گردن است پس همچنين هر كسى كه كسى را امام گيرد و بر سيرت او رود « 1 » پيوستن او بدان امام و گرفتن سيرت او مر نفس آن كس را بجاى گردن بود و آن امام مر نفس او را بمنزلت سر باشد ، و هرچه مر جسد را اندر محسوس هست همچنان مر نفس را اندر معقول هست ، و چون حجّت و داعى مر ظاهرى را سخن باززند آن ظاهرى همىكوشد اندر جزيره كه بدان مر سخن او را ردّ كند و همىگويد سخن از امام خويش كه بدان طريق خويش را درست كند پس نخست بر داعى آن واجب است كه مر آن ظاهرى را پيدا كند كه امام تو باطل است و اعتقاد او را اندر حقوق‌مندى امام او بريده كند آنگه برو رد كند از سخن اعتقادها كه او از امام خويش گرفته بود تا اصل و فرع اعتقادش ناچيز شود ، پس باطل كردن داعى از امام ظاهر سوى آن ظاهرى گردن زدن نفسانى او باشد پس از آن ردّ حجّت‌هاى او را بحجّتهاى حق بر جاى ماندن باشد مر ظاهريرا ، و لفظ إذا اثخنتموهم را معنى آنست كه چون اين كرده باشيد كه گفتيم و ظاهرى بر جاى بماند كه حجّت ندارد اگر كه خود حجّت از امام جدا افتاده باشد خود عهد ميثاق برو بندد و سخن برو بگشايد و آن سخن گشادن بر دو گونه باشد يا داعى ناپرسيده بگويد مرو را چيزى و آن آنست كه خداى تعالى بلفظ عرب مر آن را ميگويد قوله تعالى
فَإِمَّا مَنًّا
يا آن باشد كه داعى مر مسئول معهود را جواب گويد و آن « 2 » آنست كه خداى تعالى مر آن را
هامش
( 1 ) نخ افزوده : و . ( 2 ) نخ : يا ، بجاى « و آن » .
وجه دين ( فارسى ) — صفحة 236 | ناصر خسرو