اكنون گوئيم « 1 » واجب آمد بر مردم بكوشش كردن اندر يارى نمودن و [ پذيرفتن ] حالها و فرمانهاى نفسهاى روحانى را تا مر نفس شهوانى را فرو كشند بفروخوردن خشم و گردن دادن مر خداوندان شريعت را بدانچه گويند و فرمايند از نصايح دين و دنيا ، پس از مردم گروهى آن بودند كه همگى روى خويش سوى هواى شهوانى نهادند و شروط شريعتها [ را ] كار نبستند و بناشايستها كار كردند تا خردمندان دينداران [ را ] از آن واجب شد كوتاه كردن - دستهاى آن مفسدان از آنچه همىكردند از ناشايستها ، و خداى تعالى بفرمود مر رسول را جهاد كردن چنان كه گفت قوله تعالى :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ
« 2 » گفت اى پيغمبر جهاد كن با كافران و منافقان و دل سطبر كن بر ايشان ، و فرمان او جهاد مر امام راست و روا نباشد جهاد جز با او و اگر او جهاد كند يا نكند و جزيت ستاند كسى را با او حرفى نيست ، و چون مردم از دو چيز بودند كه ياد كرديم يكى جسم و ديگر نفس جهاد نيز به دو قسم آمد جهاد جسمانى از بهر پذيرفتن جسد دين را كه از شريعت است و آن خبر است كه رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : امرت ان اقاتل النّاس حتّى يقولوا « 3 » لا إله إلّا اللّه گفت فرموده شدهام بجنگ كردن با مردمان تا بگويند لا إله الّا اللّه از بهر آنكه جسد مجبور است و مرو را استحالت و زوالست و خداوند جهاد « 4 » جسد دين ناطق است و هر امامى كه بجاى پيغمبر ايستد خديوند « 5 » جهاد است ، و جهاد ديگر از بهر پذيرفتن
هامش
( 1 ) نخ : گويم .
( 2 ) سوره 9 آيه 74 .
( 3 ) نخ افزوده : ان .
( 4 ) نخ : جهان .
( 5 ) بجاى خداوند .