تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
چهار است مر حاجى را و آن دليل است بر چهار حجّت كه ايشان هرگز از حضرت امام جدا نباشند و علم از امام گيرند و بخلق رسانند و هر كسى بدان درجه نرسد كز امام سخنى « 1 » تواند پذيرفتن مگر بميانجى يكى از آن چهار حجّت همچنانكه هركه بكعبه خواهد رسيدن يك ميقاتش بايد گذشتن ، و احرام « 2 » گرفتن آنست كه جامه‌هاى دوخته فراپيچد و سر برهنه كند و بزن نزديكى نكند و آن دليل است بر آنكه چون مؤمن به امام رسد بايد كه مر كسى را سخن نگويد كه آن دليل مجامعت است و سر برهنه كند [ و جامه‌هاى دوحته فراپيچد و آن دليل است بر آنكه پوشيده ندارد ] اعتقاد خود را از حجّت پيش از آنكه نزد امام رسد تا ازو چيزى پوشيده نماند هم چنان كه محرم جامه‌هاى بيرون كند از آنچه كالبد مثالست مر نفس را و صورتها و شكل‌هاى كالبد مثل است مر اعتقادهاى نفس را و كالبدها زير جامه پوشيده باشد چون جامه فرا « 3 » نپيچى تن را بتوان ديدن ، و عورت را بايد كه بپوشد و آن دليل است بر پوشيده كردن آنچه كرده بوده است اندر حال ورزيدن ظاهر و ابتداى باطن از كارهاى نادانسته ، و محرم آب بر خويشتن فرو ريزد يعنى كه علم بيان را بپذيرد و جان خويش را بدان بشويد ، پس دو ركعت نماز كند و آن مثل است بر اقرار مؤمن بحدّ امام و حجّت ، پس لبّيك زند مر آن را تلبيه گويند يعنى كه اجابت كند مر دليل خويش را بدانچه مرو را سوى امام خواند ، و بر محرم حرام شود صيد كردن و كشتن چيزى و جماع كردن و درخت بريدن و ناخن برداشتن و خويشتن خاريدن و شپش كشتن و تأويلش آنست كه هر آن كس كه به امام رسد حرام شود عهد گرفتن و بيان گفتن و كسر كردن و از خويشان بيزارى جستن و با كسى داورى
هامش
( 1 ) نخ : سختى . ( 2 ) نخ افزوده : بايد . ( 3 ) نخ : را .