كردن براى ولىّ خويش و مر كسى را قهر كردن بمناظره ، و گرد مكّه بيست و چهار ميل است و آن دليل است بر دوازده حجّت روز و بر دوازده حجّت شب ، و اندر شدن به مسجد از درى بىتشبيه « 1 » مثل است بر مقرّ آمدن مؤمن كه نتوان به امام رسيدن مگر از راه اطاعت لاحق ، و آمدن سوى حجر الأسود مثل است بر اقرار مؤمن بر حدّ اساس ، و سه ركن خانه پوشيده است و حجر الأسود نپوشيده است دليل است بر آنكه اساس بيانكننده است از سه اصل كه او چهارم برج ايشانست « 2 » و طواف كردن بگرد خانه هفت بار دليل بر اقرار مؤمن است بحدّ هفت امام ، و چون همى گرد خانه بگردد همه خانه را ببيند چهار ركن و آن مثل است بر ديدن مؤمن مر چهار حجّت را تا بدان بشناخت امام رسد ، آنگه دو ركعت نماز بكند پس مقام ابراهيم و آن دليل است بر اقرار مؤمن پيش امام بحدّ اصلين ، آنگه بصفا رود رو سوى كعبه كند و دعا كند پس صفا مثل بر لا حق است و روى مثل بر حدّ اساس است و كعبه [ مثل ] بر حد ناطق است ، آنگه از آنجا بمروه رود و بايستد روى بسوى كعبه و باز بصفا بازشود همچنين هفت بار بگردد از صفا بمروه و از مروه بصفا و آن دليل است برگشتن مؤمن ميان لا حقان و مقرّ بودن بميانجى ايشان بحدّ امامان هفتگانه ، و دويدن اندر ميان دو ميل صفا و مروه نشان است بر جهد كردن مؤمن بگشاده كردن خويش اندر حدّ فرعين ، آنگه سر بپوشد و آن دليل است بر آنكه چون مؤمن بگزارد « 3 » آنچه بروست پيدا كند مرو را خداوند زمان حدّ خويشتن و بفرمايدش حدّ او را پنهان داشتن از ناسزاواران ، آنگه از احرام بيرون آيد و حلال شود مرو را [ آنچه حرام شده بود ] از كارها يعنى كه چون مؤمن
هامش
( 1 ) كذا فى نخ .
( 2 ) نخ : اشانست .
( 3 ) نخ : بگذارد .