تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
اصل ، و ها پنج است و ميم چهل است كه چهار عقد باشد و آن دليل است مر چهار حدّ را كه فرود از دو اصل است اساسين و فرعين « 1 » يعنى ناطق و اساس و امام و حجّت ، و پنج حرف‌ها دليل است بر پنج حدود كه فرود از ايشانند چون حجّت « 2 » و داعى و دو مأذون و مستجيب « 3 » كه بازگشت همه به چهار اصل است اين همچنانست كه ها بميم پيوسته است ، و باز دانق را چون از راه جمل حساب كنى دال ازو چهار است و الف يكى است دليل است كه چهار اصل دين را بازگشت بوحدت بارى سبحانه و تعالى است و نون محض پنجاه باشد كه پنج عقد است و قاف صد كه يك عقد است دليل است كه آن پنج حدّ فرودين را كه ياد كرديم از حجّت و داعى و دو مأذون و مستجيب « 3 » قوّة علم از امام است كه يك عقد است ، و مؤمن مخلص آنست كه بفرمان خداوند خويش زكات فطر بگزارد « 4 » و معانى آن ازين كتاب معلوم كند تا هم حق گزارده « 5 » باشد و هم حق شناخته ، و همچون نسناس بگفتار نادان مشغول نشود تا اندر بيابان جهل از تشنگى علم هلاك نشود ، ياد كرديم از معنى فطر و تأويل آن و سبب خلافى كه ميان امّت افتاده بود و از فريب ابليس و ابليسيان دور عليهم « 6 » اللّعنه آنچه خداوندان بصيرت را بدان از رنج جهل راحت باشد و السّلام ،
هامش
( 1 ) نخ : فرعين‌اند . ( 2 ) حجّت را در قبل جزو چهار حدّى قرار داد كه بالاى اين پنج حدّاند كه اكنون مىشمرد و اكنون او را جزو اين پنج حد فرودين مىشمرد و شايد مقصودش از حجّت اوّلى حجّت اعظم و از حجّت دومى حجّت صاحب جزيره يا يكى حجّت روز و ديگرى حجّت شب است . ( 3 ) نخ : مستجب . ( 4 ) نخ : بگذارد . ( 5 ) نخ : گذارده . ( 6 ) نخ : عليه .