تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
و نيز گوئيم « 1 » نخست درهم است و آخر دانق است و اين دو كليمه است از پس يكديگر [ كه ] مانند يكديگراند از بهر آنكه اندر [ هر دو ] كليمه باوّل دو حروف جدا جداست و به آخر دو حرف پيوسته است چنين درهم و دانق همىنمايد كه دور پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به دو قسم است و از هر قسمى ما را گشايش است ، و آغاز هر كار از دو اصل بسيط است از بهر آنكه آغاز هر كليمه دو حرف جدا جداست پس گوئيم « 1 » كه اين دور كه ما اندروئيم به دو قسمت است يكى قسم اولياست و آن دور امامانست و ديگر قسم خلقان است و آن دور قيامت است ، و هر دو قسم را بازگشت به دو اصل روحانيست ، و گوئيم « 1 » كه قسم دور امامان را سبب دور خلقانست از بهر آنكه آغاز را سبب و علّت آن باشد كه انجام او باشد ، و اندرين درمى و دانگى همين دليل پيداست از بهر آنكه درمى تركيب از دانگى يافته است « 2 » و اندر درمى دانگى هست و اندر دانگى درمى هست « 3 » پس درست كرديم كه دانگى علّت درهم است چنان كه قائم عليه السّلام علّت بودش همهء انبياست و اوليا و دانگى برو دليل است و درمى بر شش صاحب شريعت دليل است و بودش انبيا را قائم عليه السّلام علّت است چنان كه بودش درمى را دانگى علّت است ، و نيز گوئيم « 4 » كه درهم را چون به حساب جمل شرح كنى نخست ازو حرف دالست [ كه ] چهار باشد و ديگر حرف راست كه دويست باشد دليل است كه چهار مؤيدند چون ناطق و اساس و امام و حجّت [ كه ايشان ] را تأييد از دو اصل است چون حرف را مثل بر دو اصل روحانى است كه را دويست است و دويست دو عقد باشد و آن دليل است بر دو
هامش
( 1 ) نخ : گويم . ( 2 ) نخ : يافت‌ست . ( 3 ) كذا فى نخ ، ( ؟ ) ( 4 ) نخ گويم .