و نيز گوئيم « 1 » كه درمى دوازده دانگست و آن دليل است بر دوازده حجّت اندر عالم بفرمان خداوند زمان [ كه براى ] بپاىداشتن ظاهر و باطن ايستادهاند ، و دانگى دونيم دانگست و آن دليل است بر امام و باب ، و ناطق و اساس ، و ليلة القدر و خداوند قيامت ، و تنزيل و تأويل ، و ظاهر و باطن ، و هركه از مؤمنان اين درمى و دانگى زكات فطر به امام خويش بگزارد « 2 » ازو اقرار باشد بر دوازده حجّت و ناطق و اساس و امام و باب و بدان دوگانيها كه ياد كرده شد ، [ و ] چنان كه دوازده حجّت اگر چه از ناطق و اساس بمرتبت جدااند به زبان پيدا كنندهء ايشانند و متابعت و اطاعت ايشان همىكنند و جز بديشان ايستاده نيستند همچنانكه درمى هرچند از آن دانگى جداست اما درمى بىآن دانگى تمام نيست اندرين فرمان و نه آن دانگى بىآن درمى پذيرفته است ، و اين درمى و دانگى چهارده نيم دانگست دليل است بر هفت امام و هفت حجّت كه خداى تعالى بدان بر رسول خويش منّت نهاد بدانچه گفت قوله تعالى :
وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ
« 3 » ، درمى و دانگى بيست و هشت طسوجه است « 4 » و آن دليل است بر حجّت ظاهر و بر دوازده داعى آنست كه هر حجّتى را داعى مىباشد ، « 4 » و نيز دليل است بر دو اصل روحانى يعنى عقل و نفس و سه فرع روحانى يعنى جدّ و فتح و خيال و ناطق و اساس و هفت امام و دوازده حجّت جزاير و داعى و مأذون پس هركه درمى و دانگى فطر به امام زمان خويش بگزارد « 5 »
هامش
( 1 ) نخ : گويم .
( 2 ) نخ : بگذارد .
( 3 ) سوره 15 آيه 87
( 4 - 4 ) كذا فى نخ ، قطعا در عبارت سقطى و تحريفى است شايد اصل عبارت اينطور بوده : « و آن دليل است بر ناطق و اساس و امام و دوازده حجّت ظاهر و دوازده داعى و مأذون بدانچه هر حجّتى را داعيى مىباشد » .
( 5 ) نخ : بگذادر .