تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
اطاعت داشته باشد مرين حدود را كه اندر دعوت بفرمان خدا ايستاده‌اند . و نيز گوئيم « 1 » كه درمى و دانگى بتازى درهم و دانق باشد و نوشتهء او چنين آيد درهم و دانق و اين دو كليمه هر يكى به چهار حرف است و ميان ايشان يك و او ميانجى است و آن دليل است كه چهار حرف درهم بر چهار اصل دين است چون اوّل و ثانى و ناطق و اساس ، و چهار حرف دانق دليل بر چهار فرع دينند چون حجّت و داعى و دو مأذون ، و واو در ميان اين دو كليمه كه هر يكى چهار حرف است و به حساب جمل شش است دليل است بر شش امام حق كه ايشان فايده از آن چهار اصل گيرند و بدين چهار حدّ فرودين دهند ، و دليل بر درستى اين قول آنست كه گوئيم « 2 » كه درهم دليل است بر دو اصل روحانى و بر دو اصل جسمانى [ از ] آنست كه دال و را كه باوّل اين كليمه‌اند از يكديگر جدااند بر مثال اوّل و ثانى كه ايشان بسيطاند و مركب نيستند و ها و ميم به يكديگر پيوسته‌اند بر مثال ناطق و اساس كه ايشان مركب‌اند از جسم و نفس ، و باز دال و الف از اوّل دانق نيز از يكديگر جدااند بر مثال حجّت و داعىاند كز ايشان هر يكى را منزلت ديگر است كه حجّت خداوند تأييد است و داعى خداوند تأويل است و دو مأذون اندر يك منزلتند كه هر دو را پروردگار داعيست همچنانكه نون و قاف اندر دانق بيك جا پيوسته‌اند اندر سواد ، همچنانكه دال و را از درهم پيش از ها و ميم‌اند اوّل و ثانى پيش از ناطق و اساس‌اند ، و همچنانكه دال و الف از دانق پيش از نون و قاف است اينچنين حجّت و داعى پيش از دو مأذونند ، اوّل و ثانى مر ناطق و اساس را بدان منزلت‌اند كه حجّت و داعى مر دو مأذون را
هامش
( 1 ) نخ : گويم . ( 2 ) نخ : گفتيم .
وجه دين ( فارسى ) — صفحة 214 | ناصر خسرو