اكنون اندر تأويل درمى و دانگى زكات فطر كه خداوندان زمان عليهم « 1 » السّلام از مؤمنان بستدند « 2 » سخن گوئيم « 3 » بفرمان خداوند زمان عليه السّلام كه درمى و دانگى هفت دانگست و آن دليل است بر هفت امام حق پس از دور رسول ، و ازين هفت دانگ شش دانگ بيك جمله است و آن درمى است و يك دانگ ازو جداست ، پس آن درمى كه بيك جمله شش دانگست دليل است بر آن شش امام حق كه پس از رسول عليه السّلام بودند ، و يك دانگ جدا دليل است بر هفتم امام كه مرو را مرتبت قائم است كه از شش امام بمنزلت جداست هرچند كه او را نيز نام امامست ، و از آفاق عالم گواه برين شش ستارهء رونده است چون زحل و مشترى و مريخ و زهره و عطارد و قمر كه ايشان همه اندر يك مرتبهاند بدانچه همه را روشنائى كمتر است و آفتاب هم خداوند روشنائيست همچون ايشان و ليكن بشرف او از ايشان برتر است و روشنائى او با گرمى است و اندر پديد آمدن او ناپديد شدن ايشانست ، و از نفس انسانى گواه برين هفت اعضاى رئيسه است چون جگر و شش و سپرز و زهره و گرده و مغز سر كه مر هر يكى را اندر جسد مردم فعلى است همچنانكه مر دل راست و ليكن پايدارى اين شش بدلست كه هفتم ايشانست ، گوئيم « 3 » كه چون مؤمن درمى و دانگى زكات فطر به امام خويش بگزارد « 4 » اقرار كرده باشد بشناختن مر شش امام را كه دورهاى ايشان پيش از دور خداوند قيامت است چنان كه درمى را پيش از دانگى گويند و نيز از او اقرار باشد بشناخت آن هفتم كه خداوند قيامت است و دور او به آخر همهء دورهاست همچنانكه دانگى كه او پس از درمى است ،
هامش
( 1 ) نخ : عليه .
( 2 ) نخ : بستد .
( 3 ) نخ : گويم .
( 4 ) نخ : بگذارد .