مؤمنان مخلص را اندر جزائر هفتگانه يعنى هفت اقليم كه بر آن همىروند ياد كنيم تا هركه چشم او اندر تاريكى شب فتنه از ديدن آفتاب حقيقت بازنمانده است مر آن را ببيند و تأويل آن گوئيم « 1 » كه چون خداوندان حق عليهم « 2 » السّلام ديدند كه ابليسان دور مر امّت را از پس خويشتن اندر وادى جهل گمراه كردند و مر صاع پيغمبر را بصاع خويشتن بدل كردند و روى آن نماند كه آن حال مر همهء خلق را معلوم كرده شود فرمان دادند متابعان خويش را از سر هر مؤمنى خرد « 3 » و بزرگ و آزاد و بنده و نر و ماده بهاى آن يك صاع بار درخت و يا بار گياه درمى و دانگى دادن ، و اندرين دو حكمت عظيم بود از خداوندان حق بر خداوندان فطر و مؤمنان را پيدا آمد يكى آنكه صاع مكّه و صاع عراق و چندين ديگر از آن ميان برخاست « 4 » تا بغلط نيفتد كه اين صاع چند من است و آن صاع چند من است و از شبهت بيرون آيد ، و ديگر حكمت آن بود كه ميان يك صاع خرما يا مويز يا گندم يا جو تفاوت بسيار است و جائى هست كه يك صاع خرما را بها هم چندانست كه بيست صاع گندم چون زمين خراسان و ما وراء النّهر و جائى هست كه يك صاع گندم [ را بهاست ] هم چندانكه بيست صاع خرما را بهاست چون پنج نهر ديلمان « 5 » و ثمانيه « 6 » و جز آن ، و چون خداوندان حق عليهم السّلام مر آن صاع فطرى را معلوم كردند اين تفاوت از ميان برخاست « 7 » و راستى پيدا آمد از فرمان رسول و به بركت فرزندان او اين راستى كه امروز ميان خلق بفعل است پيش ازين بحدّ قوّت بوده است .
هامش
( 1 ) نخ : گويم .
( 2 ) نخ : عليه .
( 3 ) نخ : خورد .
( 4 ) نخ :
برخواست .
( 5 ) كذا فى نخ .
( 6 ) كذا فى نخ .
( 7 ) نخ : برخواست .