تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
خرد « 1 » و بزرگ و نر و ماده و آزاد و بنده صاعى خرما يا صاعى مويز يا صاعى گندم يا صاعى جو از صاعى كه بمكّه و مدينه خريد و فروخت بدانست و خود آن صاع را بشناسند و آن صاع را صاع نبى گويند كه به چهار من گندم پر شود ، پيغمبر عليه السّلام بر سر هر يكى ازين چهار گونه خلق از آن صاع چهار من يك صاع بفرمود دادن ازين چهار گونه بار درخت و بار گياه ، و از آن دو گونه بار درخت بود چون خرما و مويز و دو گونه بار گياه چون گندم و جو ، و تأويل آنست كز مؤمنان اقرار خواست به چهار حدّ دين كه وجود خلق [ را ] پديد آمدن از ايشانست و بازگشت هم بديشانست چون اوّل و ثانى و ناطق و اساس ، خرما دليل است بر اوّل كه او بذات خويش استاده است و شرف او برتر از همهء شرفهاست چنان كه بار درخت خرما شريفتر از همهء بار درختان است ، و مويز نيز دليل است بر ثانى كه درخت او بذات خويش نايستد بلكه ديگرى خواهد كه برو تكيه كند همچنانكه ثانى بذات خويش استاده نيست بلكه پايدارى او باوّلست و قوّت او به اوست ، و مويز را قوّت و طعم كمتر از قوّت خرماست و آن دليل است بر آنكه قوّت نفس فروتر از قوّت عقل است ، و گندم دليل است بر ناطق كز گندم شريفتر تخمى نيست همچنانكه از ناطق شريفتر اندر عالم مردمى نيست ، و جو دليل است بر اساس كه او از گندم بدرجه كمتر است همچنانكه اساس را مرتبت فروتر از مرتبت ناطق است ، و هر يك صاع گندم را دو صاع جوبها باشد همچنانكه ناطق را دو مرتبت است از تأليف و تأييد ، و اساس را يك مرتبت است از تأويل ، و معنى آنكه فرمود كزين چهار چيز يك صاع چهار منى بدهند آنست كه فرود اين « 2 » چهار حدّ كه ياد كرده
هامش
( 1 ) نخ : خورد . ( 2 ) نخ : كزين