گفتار سى و دويم اندر زكات فطر و تأويل آن كه چيست
گوئيم كه زكات فطر بر سر مردم است و زكات مال بر توانگرانست ، و تأويل زكات فطر اقرار مؤمن است مر امام را كه فرود ازو چند حدّ است و بچه مرتبه است نبينى كه زكات فطر خرد « 1 » و بزرگ نر و ماده آزاد و بنده ببايد دادن و چون مؤمن زكات فطر بدهد اقرار كرده باشد مر امام خويش را كه مستجيبم « 2 » و خير و شرّ من بفرمانست ، و چون دو تن را زكات فطر بدهد آن تأويل زكات مأذون باشد كه او را دو مرتبت است يكى مرتبت مأذونى و يكى مرتبت مستجيبى « 3 » [ و چون سه تن را زكات فطر بدهد آن تأويل زكات داعى باشد كه مرو را سه مرتبت ] است چون مرتبت داعى و مرتبت مأذون و مرتبت مستجيب « 4 » و چون چهار تن را زكات فطر بدهد آن تأويل زكات حجّت باشد كه مرو را چهار مرتبت است چون حجّتى و داعيگرى و مأذونى و مستجيبى ، « 5 » پس اندر گزاردن « 6 » زكات فطر هر سرى از بزرگ و خرد « 7 » و نر و ماده و آزاد و بنده آن حق كه فرمان بر آنست اقرار است ازو مر امام را كه فرود از من چند حدّ است همچنانكه اندر گزاردن « 8 » زكات مال اقرار مؤمن است مر امام را كه علم من اندر دعوت بچه مرتبت است ، و چون مال بيشتر باشد زكات بيشتر بايد دادن چنان كه ناطق كه مرتبت او اندر علم بلندتر است پرورش او بزرگتر است اندر دعوت ، هر كرا مال ظاهر
هامش
( 1 ) نخ : خورد .
( 2 ) نخ : مستجبم .
( 3 ) نخ : مستجبى .
( 4 ) نخ :
مستجب .
( 5 ) نخ : مستجبى .
( 6 ) نخ : گذاردن .
( 7 ) نخ : خورد .
( 8 ) نخ كذاردن .