گزاردن « 1 » گوئيم بر آن كشتها كه آب از آسمان خورد و از جويها ده يك واجب است و بر آنكه آب از دولاب خورد بيست يكى ، و تأويل آنكه آب از آسمان خورد و از جويها مثل حدودند كه ايشان را تأييد و تأويل هر دو است چون ناطق و اساس و امام و حجّت ، و مثل آنچه نيم ده يك واجب شود آن حدود است كه ايشان را از تأييد بهره نيست چون داعى و مأذون و مستجيب « 2 » و ايشان را تأويل است و نيمه مؤيدانند ، و آنچه مؤيّدانند از حدود علوى خبر دهند و قوّت فرستند يعنى كسانى كه تأييد يافته باشند و صاحب فيض شده باشند مر فروديان را از ده يكى باشند و آنچه نيمه مؤيدانند مر فروديان را از حدود جسمانى سخن گويند نيمه مؤيّدانند اندر حدّ تأويل اين بيست يك باشد ، و تأويل آنكه نماز بر هر كسى [ كه ] از گرويدگانست واجب است و زكات بر توانگران واجب است و بر درويشان نيست آنست كه نماز كردن خويش را پاك كردنست و بر هر كسى لازمست به پاكى خويشتن كوشيدن ، و زكات دادن پاك كردن ديگريست و تا كسى خود پاك نباشد كسى ديگر را نتواند پاك كردن و تا كسى علم نداند كسى را نتواند علم آموختن پس نماز كنندگان مثلاند بر همهء امّت و زكاتدهندگان « 3 » مثلاند بر حدود دين .
[ اندر تأويل خمس ]
و تأويل آنكه ازو پنجيك بايد دادن آنست كه اوّل [ از ] غنيمت كه از كافران يافته باشند پنجيك واجب شود بقول خداى تعالى كه هميگويد قوله تعالى :
وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى
هامش
( 1 ) نخ : گذاردن .
( 2 ) نخ : مستجب .
( 3 ) نخ : دهنده .