تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
بگذرد [ و ] عدد گوسفند به صد و بيست برسد يك گوسفند بيش واجب نيست ، و صد و بيست سه بار چهل است و آن سه چهل دليل است بر ناطق و اساس و امام ، و يك گوسفند صدقه دليل است بر حجّت يعنى كه چون اين سه چهل جمع شوند آنگه حجّت بيرون كنند بدعوت مر خلق را ، و چون از صد و بيست بگذرد [ و ] دويست بشود اندر و دو گوسفند واجب شود ، و دويست دليل است بر دو اصل و دو گوسفند دليل است بر اساس معنيش آنست كه تأييد از دو اصل است مر اساس را ، و چون از دويست بگذرد بر هر صدى گوسفندى واجب شود تا هر چند كه مىشود ، و دو صد دليل است بر مرتبت ثانى و يك گوسفند دليل است بر مرتبت امام معنيش آنست كه تأييد از ثانى است اندر هر زمانى تا به آخر دور ، و گوسفند خرد « 1 » دليل است بر حدّى كمتر و بزرگتر دليل است بر حدّ برتر ، و نيز بر حدودى كه ايشان را تأويل بيش نيست ، و نر و مادهء « 2 » گوسفند از بهر صدقه ببايد شمرد يعنى مؤيد و نامؤيد آن همه اندر دعوت حق بجاى خويش‌اند و هرگز اندر صدقه گوسفند يك چشم نشايد يعنى دعوت كسى را نرسد كه او نكو نديده است و ناقص بود بسوى اهل دعوت ، گوسفند نيز ناقص نشايد يعنى داعى آن كس نشايد كز دو اصل و نسل روحانى به دو نپيوندد « 3 » چنان كه از مردم پسر و گوسفند بر نسل جسمانى نه پيوندد « 3 » ، و صدقه‌گيرنده رمهء گوسفند را دو بخش كند و بخش بهتر به خداوند رمهء گوسفند دهد و بخش فروتر را به خود بگيرد و تأويل اين حال آنست كه [ از ] آن دو بخش بيشتر دليل است بر اهل ظاهر [ و ] كمتر دليل است بر اهل باطن ، و
هامش
( 1 ) نخ : خورد . ( 2 ) نخ كلمهء « و مادهء » را مكرر دارد ( 3 - 3 ) كذا فى نخ .