آنكه صدقه گيرد دليل است بر اساس ، و خداوند گوسفند رمه دليل است بر ناطق يعنى كه اساس مرين دو گروه را از يكديگر جدا كند و اهل باطن را كه كمترند بخويشتن گيرد و نيمهء بيشتر كه اهل ظاهرند بناطق منسوبند و اين دو فرقت هم ظاهرى و هم باطنى اندر شريعت ناطقاند ، ياد كرده شد از تأويل صدقهء چهار پايان آنچه كفايت است بندهء حق را .
گفتار سى و يكم اندر آنچه واجب شود بر رستنى و تأويل آن
گوئيم « 1 » بتوفيق خداى تعالى كه روينده آنست كه زيادت پذيرد ، و از مردم هم بجسم زيادتپذير است و هم بنفس و خداى تعالى بدانچه زيادت جسم ازوست ده يك واجب كرده است تا آن دليل باشد « 2 » مر مؤمن را بر آن ده حدّ كه نفس را زيادتى از ايشانست و هركه اين ترتيب را بداند پرورش جسم و نفس او براستى حق باشد ، پس گوئيم آن ده حدّ كه پرورش نفس ازوست پنج ازو روحانيست چون قلم و لوح و اسرافيل و ميكائيل و جبرائيل ، و پنج ازو جسمانى است چون رسول و وصىّ و امام و حجّت و داعى ، و جسمانيان آلات را كار بندند اندر فايده دادن مر فرودستان خويش را بر اندازهء توانائى خويش و روحانيان بجسم حاجتمند نيستند اندر فايده دادن مر فرو دستان خويش را مگر بوحى و تأييد ، و اين حدّها اندر مرتبههااند برتر و فروتر همچنانكه برگها و دانهاى درختان بر فرود آمدن كه غذاى جسم از آنست ، و همچنانكه اندر هر دانهء به غذا دادن مر جسم را بر
هامش
( 1 ) نخ : گويم .
( 2 ) نخ : است .