چنان كه ده دو پنج است ، و مرين حدود را كه گوسفند بر مرتبت ايشان واجب شود چون داعى و دو مأذون و مستجيب « 1 » مرتبت تأويل بيش نيست و آن هم از مرتبت خداوند تأويل و تأييد باشد از آنست كه چون گوسفند [ واجب آيد ] بزيادت پنجگان و چون اشتر واجب آيد بزيادت دهگان ، و تأويل آنكه چون [ پانزده شتر ديگر بيفزايد كه سه پنج باشد ] اشترى يك دندان واجب شود آنست كه اشتر يك دندان دليل ناطق است و ناطق را سه مرتبت است چون تأييد و تأويل و تنزيل .
آنگه چون پانزده ديگر بيفزايد اندر عدد و اشتر « 2 » هفتاد و پنج شود دو اشتر بچهء شيرخواره واجب شود آن دو دليل است بر امام و حجّت يعنى دعوت بامامان هفتگانه رسد و از پنج حدّ علوى تأييد پيوسته شود دليل هفتاد و پنج اشتر باشد اندر هر زمانى كه « 3 » امام و حجّتى بپاىشود كه ايشان را دليل آن دو اشتر بچه است .
و چون عدد اشتر به نود و يكى برسد دو اشتر [ كه ] ببار كشيدن رسيده باشد واجب شود و آن دليل است بر مرتبهء [ ناطق و ] اساس كه ايشان بتوانند بار دعوت كشيدن ، و نود نه عقد است دليل است بر هفت امام و ناطق و اساس .
چون عدد اشتر به صد و بيست رسد [ و ] يكى زيادت شود اندر هر پنجاهى اشترى ببار كشيدن واجب شود و اندر هر چهل اشتر بچهء شيرخواره واجب شود ، و صد و بيست دو بار شصت باشد و شصت دليل است بر ناطق چنان كه گفتيم بمرتبت ششم است ، و دو شصت دليل است بر جفت شدن اساس به او ، و چون به اين عدد رسد بر [ هر ] چهل
هامش
( 1 ) نخ : مستجب .
( 2 ) نخ : داشتن ، بجاى : و اشتر
( 3 ) نخ : و .