و مستجيب « 1 » يعنى چون ناطق بمرتبت پيغمبرى آيد و از پنج حدّ علوى « 2 » نصيب خويش بيابد چاريكى مر اهل دعوت را بيرون كند .
و چون اشتر بيست و پنج شود اشتر بچهء اندر شكم واجب شود و شكم دليل است بر دعوت باطن و اشتر بچه دليل است بر امام نارسيده تا چون تمام رسيده شود دعوت مرو را باشد .
و باز چون ده ديگر بيفزايد سى و پنج اشتر داشته باشد اشتر بچهء شيرخواره واجب شود و آن دليل امامست كه از اساس فايده همىگيرد كه مادر نفسانى اوست و شير دليل تأويل است .
و چون اشتر چهل و پنج شود اشترى كه عرب آن را حقّه خوانند واجب شود و آن اشترى باشد كه ببار كشيدن رسيده باشد [ و ] ماده باشد كه باركشى بتواند پذيرفتن و اينچنين اشتر دليل است بر اساس از بهر آنكه او تواند بار شريعت ناطق كشيدن و بار ناطقان را او بردارد و بدستورى ناطق بار ظاهر از امت به بيان تأويل سبك كند و گردن ايشان را از بند غلّ تقليد آزاد كند و معنى بر آن درجه باشد كه كسى ديگرش نتواند ، پذيرفتن آنست كه او طاقت دارد و مثلها و رمزهاى ناطق را كه بر ويست اندر زايش نفسانى بپذيرد .
و آنگه چون پانزده ديگر بيفزايد و عدد اشتر به شصت رسد اشترى واجب شود يك دندان و آن مرتبت ششم است كز آن برتر اندر جسمانيان مرتبتى نيست از بهر آنكه نخست مرتبت از جسمانيان مرتبهء مأذونست و دويم داعى و سويم حجّت و چهارم امام و پنجم اساس و ششم ناطق ، و شصت شش عقد است دليل بر شش ناطق كه هر يكى
هامش
( 1 ) نخ : مستجب .
( 2 ) نخ : علو .