از ايشان از حدود ششم مرتبتاند ، و به شصت « 1 » شش عقد باشد يعنى محمّد عليه السّلام ششم است مر شش ناطق را ، و اندر صدقه برتر ازين اشتر يك دندان كه او را عرب جذعة گويند چيزى نيست يعنى كه برتر ازين مرتبتى نيست كه مر ناطق را [ است ] اندرين عالم مرتبتى ، و تأويل آنكه همى زكات گوسفند واجب شود از اشتر پنجگان پنجگان تا به چهار گوسفند و چون بخش به اشتر رسيد دهگان دهگان همى زيادت بايست تا به چهار رسد آنست كه گوسفند ديگر نوعست و اشتر ديگر [ و ] همچنانكه از گوسفند چهار عدد بود تا به اشتر رسد همچنين از اشتر نيز به چهار گونه واجب آيد چون اشتر اندر شكم كه او را بنت المخاض گويند بتازى و چون بنت اللّبون [ كه ] شيرخواره باشد و چون حقّه [ كه ] باركش شده باشد و چون جذعه كه او [ يك دندان ] باركش شده باشد « 2 » ، و اين چهار مرتبهء اشتر دليل است بر ناطق و اساس و امام و حجّت كه ايشان را از تأييد بهره است ، و اين سه كه فرود از ناطقاند بميانجى او از تأييد نصيب يابند ، و آن چهار گوسفند كه از اشتر بنوع جداست دليل است بر چهار حدود چون داعى و دو مأذون و مستجيب « 3 » كه ايشان از آن گروهى نيستند كه از تأييد نصيب دارند « 4 » و آن « 5 » چهار حدود « 6 » مؤيّدانند ، و تأويل آنكه چون گوسفند همى واجب شود پنجگان همىبايد افزودن [ و ] چون اشتر واجب شود دهگان بايد افزودن معنى آنست كه چهار حدّ را كه چهار گونه اشتر دليل بر مرتبت ايشانست چون ناطق و اساس و امام و حجّت مر اين حدود مذكور را هم تأييد است و هم تأويل كه دو مرتبت است
هامش
( 1 ) نخ : بشصتم .
( 2 ) جذعه را هم در كتب لغت تفسير ميكنند بشترى كه بار كش شده باشد ولى سنّش از حقّه بيشتر است .
( 3 ) نخ : مستجب .
( 4 ) نخ :
ندارند .
( 5 ) نخ : اين .
( 6 ) يعنى ناطق و اساس و امام و حجّت .