كشد اشتر بارهاى گران بسفرهاى دور و دراز ، و سفرى كه دور تر و درازتر از آن نيست ميان دو عالم است از روحانى و جسمانى ، و نيز بارى گرانتر از سخن خداى نيست كه بار آن ناطق هميكشد چنان كه خداى تعالى گفت قوله تعالى :
إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا
« 1 » گفت ما سرانجام بر تو افكنيم « 2 » گفتار گران ، و مر اشتر را نخست نخره « 3 » كنند و آن شكافتن سر دل او باشد و آنگه ذبح كنندش و آن بسمل كردن باشد ، نخره كردن دليل است بر عهد گرفتن كه معهود نخست بعلم حقيقت رسد ، و چون بسمل كنند سر از تن جدا كنند دليل آنست كه چون مؤمن عهد باطن بگيرد از سالاران دين باطل جدا شود كه ايشان سر او بودند اندر ظاهر ، و نخره كردن دليل است بر عهد گرفتن مردم كه آن بر حدود جسمانى گيرند تا مر ايشان را بر حدود روحانى واقف گردانند و جاكول « 4 » يعنى بلند گردانندش ، و بنخره كردن خون از دل برود يعنى كه بعهد مردم چون بر حدود روحانى واقف شوند شكّها و شبهتها از دل مستجيب « 5 » بيرون شود [ و آن ] پاكيزه كردن او باشد ، پس گوئيم « 6 » كه مر اشتر را نخست سينه بشكافند و آنگه سر ببرند و اين دليل است بدان كه ناطق نخست بحدود روحانى پيوسته شود و شبهت از دل او بيرون شود آنگاه از همه خلق جدا شود بر مثال بسمل كردن اشتر پس از نخره كردن ، و مر گاو و گوسفند
هامش
( 1 ) سوره 73 آيه 5 .
( 2 ) نخ : ما را سرانجام بر تو افكندن .
( 3 ) همه جا در اين فصل « نخره » را بمعنى « نحر » استعمال كرده است و بواسطهء كثرت تكرار اين كلمه و اطّراد آن گويا نميتوان آن را حمل بر غلط نسّاخ نمود شايد در آن عصر بجاى نحر عوام « نخره » استعمال ميكردهاند ، در هر صورت ما اين املاى غريب را نيز نظير « كليمه » بجاى كلمه و غيره محفوظ داشتيم .
( 4 ) اين كلمه سابق در ص 30 نيز گذشت و در هيچيك از فرهنگهاى معروف مذكور نيست .
( 5 ) نخ : مستجب .
( 6 ) نخ : گويم .