پس گوئيم كه زر مثل است بر اوّل از آنچه او برتر است از سيم همچنانكه اوّل برتر است از ثانى ، و هركه بر بيست مثقال زر پادشاه شود [ و ] يك سال بر آن بگذرد برو واجب شود نيم دينار از آن زكات بيرون كردن ، و بيست دو عقد است و آن دليل است بر دو اصل روحانى ، و آن كس كه بيست مثقال زر دارد دليل است بر ناطق كه او نصيب خويشتن از دو اصل روحانى يافته است ، و نيم دينار از زكات دليل است بر بيرون كردن ناطق از آنچه او يافته باشد از دو اصل و آن هم تأويل است و هم تنزيل است قوله تعالى :
فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
« 1 » يعنى « 2 » اهل حق بتحقيق راه راست نمودند يعنى درست نصيب مرد راست همچنانكه « 2 » مرد را نصيب همچند دو ماده است پيدا كند مر شما [ را راه ] راست خداى تا گمراه نشويد ، پس هركه علم حقيقت نداند او گمراه است ، و سيم دليل است بر ثانى و هركه از سيم دويست درم دارد پنج درم برو واجب شود پس از سال كه برو بگذرد ، و دويست كه نيز دو عقد است « 3 » دليل است بر دو اصل روحانى و آن كس كه دويست درم يافت او اساس بود كه اندر مرتبت خويش از دو اصل نصيب يافت و بنفس كلّ پيوسته شد چنان كه ناطق بعقل كلّ پيوسته است ، پس مر اساس را واجب شود بپاىكردن پنج حدود و فايده دادن مر ايشان را تا بدان فايده پاكيزه شوند ، و بر كسى كه بيست مثقال زر تمام ندارد زكات نيست يعنى « 4 » روا نيست مر ناطق را
هامش
( 1 ) سوره 4 آيه 175
( 2 - 2 ) كذا فى نخ ، و اين جمله نه ربطى بتفسير آيه دارد و نه مفهوم صحيحى از آن بدست مىآيد و لا بدّ در اصل نسخه تحريف و اضطرابى روى داده بوده است و اصلا اين آيه و تفسير آن در اينجا بسيار كم مناسبت است .
( 3 ) نخ افزوده : و آن .
( 4 ) نخ : و .