كه خداى تعالى دلهاى ايشان را فراهم آورد بدانچه ايشان را بهرهمند گردانيد تا جمله شدند و بر پاى داشتند دعوت را بتأويل و بيان چنان كه خداى تعالى گفت قوله تعالى :
لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ
« 1 » گفت اى محمد اگر نفقه كردى تو هرچه اندر زمين است هم نتوانستى دلهاى ايشان را فراهم آوردن و تأليف افكندن « 2 » و ليكن خداى تعالى ميان ايشان الفت افكند ، يعنى اگر تو هرچه اندر دعوت كه زمين دين است بيان آن بتأويل با ايشان بگفتى ايشان فراز نيامدندى و گردن كشيدندى با يكديگر و ليكن خداوند تعالى ايشان را از تأويل الفت افكند ، و گفت :
وَ فِي الرِّقابِ
و بدان مر داعيان را خواست كه ايشان عهد اندر گردن مؤمنان كنند ، و گفت :
وَ الْغارِمِينَ
و اندر تفسير غارمين كسى را گويند [ كه ] برو و ام « 3 » باشد و نتواند « 4 » توختن و بدان مر مأذونان مطلق را خواست كه او پرورش كند فرزندى را كه ازو نزاده است و پذيرنده است و مؤنت او بكشد بآموختن علم مرو را و روزى كندش از آنچه خداى تعالى مرو را داده است از علم روحانى ، و گفت :
وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
يعنى اندر راه خداى و بدان مر مأذون محدود را خواست كه مؤمن راه خدا ازو پذيرد و گفت :
وَ ابْنِ السَّبِيلِ
يعنى زادهء راه و بدان مستجيب « 5 » را خواست كه او فرزند راه خدايست مأذون محدود را كه او سبيل خداست و مستجيب پسر است .
هامش
( 1 ) سوره 8 آيه 64 .
( 2 ) نخ : افكندى .
( 3 ) نخ : بر دوام .
( 4 ) نخ : بتواند .
( 5 ) نخ : مستجب .