كرد ، پس خداى تعالى ميفرمايد كه نماز كنيد و زكات بدهيد پس لازمست بر امت تا ظاهر شريعت ناطق را بپاىدارند و باطن آن را بتأويل اساس بدانند ، و شريعت ناطق را تأويل اين است كه هر حدّى فايده از آنكه بالاتر اوست بگيرد و بدان حدّى كه فروتر اوست برساند تا ناطق را و اساس را اطاعت داشته باشد و نماز و زكات باطن را بجاى آورده باشد ، و خبر است از رسول عليه السّلام كه گفته است : لا صلاة لمن لا يؤتى الزّكاة گفت نماز نيست مر آن كس را كه زكات ندهد يعنى اطاعت ناطق نداشته باشد آن كس كه اطاعت اساس ندارد ، معنى اين قول آنست كه شريعت ناطق همه رمز و اشارت و مثل است پس هركه مر مثال را معانى و اشارت را رموز نداند بىفرمان شود و رسيدن بمعنى جز از راه تأويل اساس نيست ، پس درست شد كه هركه اطاعت اساس ندارد اطاعت ناطق نداشته باشد و هركه اطاعت ناطق ندارد طاعت خداى تعالى نداشته بود و هركه طاعت خداى تعالى ندارد كافر باشد ، و بيرون آمدن معنى قول رسول عليه السّلام كه هركه زكات ندهد مرو را نماز نيست و هر كرا نماز نيست او كافر است اينست ، و معنى اين خبر كه گفت بازدارندهء زكات اندر آتش است چنانست كه هر مؤمنى كه تأويل را نپذيرد كه پاكى نفس اندروست او از جملهء اهل ظاهر باشد كه ظاهر سبب است مر رسانيدن آن را به آتش قيامت .
و زكات را صدقه نيز گويند [ كه ] دليل است بر تأييد كز عقل بناطقان و اساسان و امامان برسد و نفسهاى ايشان بدان از شكّ و شبهت پاكيزه شود آن مر ايشان راست خاصه از ديگر حدود كه ايشان از شكّ بيقين رسيدهاند و همان زكات بحجّتان برسد ، و صدقه دليل است بر تأويل
وجه دين ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: ناصر خسرو
ص١٨٠