كه آن نصيب داعيان و مأذونان و مستجيبانست « 1 » و زكات كه آن تأييد است نصيب ايشانست « 2 » و لفظ صدقه شكافته از صدق است و صدق راست گفتن باشد يعنى راستگوى داشتن باشد خداوند تأويل را تا نفس او پاك شود از شكّ و شبهت و تأويل راستگوى كند شريعت را نبينى كه خداى تعالى هميگويد اندر قصهء موسى و هارون قوله تعالى :
فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي
« 3 » هميگويد موسى بخواست از خداى تعالى كه هارون را به من بفرست تا مرا راستگوى كند يعنى كه تأويل شريعت بگويد تا خلق حقيقت آن بدانند ، و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت امير المؤمنين على را عليه السّلام انت الصّديق الاكبر گفت توئى راستگوى كنندهء من بزرگتر يعنى بتأويل حقيقت مرا سوى خردمندان راستگوى تو كردى ، پس اساس نهايت راستگوى دانست مر ناطق را و امير المؤمنين على را : انت الصّدّيق الاكبر گفت يعنى توئى راستگوىكننده بزرگتر يعنى تو راستگوى كنندهء منى چنان كه اساسان همه راستگوى كنندگان ناطقان بودند و تو بزرگتر از همه اساسانى چنان كه من بزرگتر از همه پيغمبرانم .
پس گوئيم كه هرچه اندر محمد عليه السّلام حدود علوى راست از علم حقيقت همه صدقست از بهر آنكه مؤمنان بدان تأويل كه بيابند رسول را راستگوى دارند و صدق را به دو منسوب كنند و اختلاف برخيزد ، و هر حدّى از حدود دعوت صدقه است مر آن را كه فرود ازوست از آنكه برتر اوست ، و آنچه [ از ] برتر از خويشتن پذيرند آن فريضهء خداست بر ايشان كه هر يكى را بفرموده است اطاعت داشتن مر آن را كه برتر ازوست ، و آن به هشت مرتبت است چنان كه خداى تعالى گفت
هامش
( 1 ) نخ : مستجبانست .
( 2 ) كذا فى نخ ، ظ : ايشان نيست .
( 3 ) سوره 28 آيه 34 .