تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
دليل « 1 » آنست كه مرد اندر دعوت آن كس است كه حدود روحانى را شناخته است نبينى كه مرد را در تكبير نماز دست برابر گوش بايد كرد كه غذاى روح او را از گوش رسد و زن را دست برابر پستان او بايد گرفتن كه غذاى جسد از راه پستان او بر جسد رسد پس نمازگزار « 2 » برابر سينهء او ايستد كه اندرو قوّت نفسانيست و آن بصيرتست ، و آنكه بزن نماز كند برابر سر او ايستد دليل آنست كه داعى آن گواهى داده باشد كه اين اوست كه حدود جسمانى را بشناخته است كه به چشم سر ديده است و حدود روحانى را نشناخته است ، اينست تأويل نماز جنازه كه ياد كرده شد .

گفتار بيست و هفتم اندر تأويل ركوع و سجود و جز آن از حالهاى نماز

گوئيم بتوفيق خداى تعالى كه نمازكننده چون به نماز ايستد آن نمودنست ازو كه ناطق و امام راست ايستاده‌اند اندر كار خداى تعالى چنين كه من ايستاده‌ام اينجا هرچند كه او بر آن گونه بندگى نتواند كردن كه ايشان كردند « 3 » ، و بمحراب بايستد و محراب برابر قبله باشد و محراب دليل است بر اساس و قبله دليل است بر قائم ، تأويل آنست كه امام فايده‌هاى تأييد از اساس پذيرد و دعوت مر خلق را سوى قائم كند ، و هركه اندر نماز روى از قبله بگرداند نمازش درست نباشد يعنى هركه خداى را طاعت نه بر ميانجى قائم دارد خداى تعالى طاعت او را نپذيرد ، و چون تكبير كند و نيز دست تا گوشها بر دارد و بگويد اللّه اكبر اشارت كرده باشد كه خداى تعالى از ده حدود
هامش
( 1 ) نخ : دليلش . ( 2 ) نخ : گذار . ( 3 ) نخ : كردن .