تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
و پديد آمدن نور توحيد ازو همچنانكه به آخر كار آفتاب و ماه گشاده شود و نور ايشان به زمين رسد و زمين روحانى دعوت حق است .

گفتار بيست و ششم اندر تأويل نماز جنازه

گوئيم بتوفيق ايزد تعالى كه اين نماز را بانگ نماز و قامت نيست و الحمد و سوره خواندن نيست و بيك دعا و صلواتست و ركوع و سجود نيست و بيك سلام ازو بايد گشتن كه بر دست راست بدهى ، و اندرو پنج تكبير است و ميان هر دو تكبير صلواتست ، اگر بر مرد نماز كنند برابر پستان بايستند و اگر بر زن نماز كنند برابر سر بايستند . و تأويل اشارتها گفته شود ، نخست گوئيم همچنانكه مردم بمرگ جسمانى از لذّات شهوانى اين جهان فانى دور شوند [ و ] بدان جهان باقى روند مؤمن بمرگ نفسانى بفرمان خداوند خويش از ظاهر كثيف كه مانند اين جهانست برهد ، و بمرده نماز گزارند « 1 » مرده را بگور كنند دليل بر شنوانيدن دعوت حقّ است مؤمن را كه نفس او از شهوات جسمانى مرده شود تا از درجهء بدرجهء برتر شود چنان كه مرده ازين جهان فانى بدان جهان باقى شود ، و آنكه مرين نماز را بانگ نماز و قامت نيست و نبايد كردن دليلش آنست كه مؤمن چون دعوت ظاهر و باطن را نگاه دارد كه بانگ نماز و قامت دليل بر آنست « 2 » كه پذيرفته است مرو را از درجهء بدرجهء بايد برد اندر علم تأويل « 2 » ، و آنچه اندرين نماز قرآن خواندن نيست دليل آنست كه الحمد و سوره كه دليل بر حدود جسمانيست خبر « 3 » يافته است و بباز گفتن او را حاجت نيست مگر آنست كه مرو را منزلتى واجب شود نزديك حدود دين ،
هامش
( 1 ) نخ : كذارند . ( 2 - 2 ) كذا فى نخ . ( 3 ) كذا فى نخ .
وجه دين ( فارسى ) — صفحة 169 | ناصر خسرو