بكند و به تشهّد بنشيند و التحيّات « 1 » بخواند و سلام دهد ، اندرين ده ركوع كه ياد كرده شد چون بر ركوعها جفت جفت رسد قنوت كند همچنانكه بر ركوع دويم راست بايستد و قنوت كند و [ همچنين ] چهارم و ششم و هشتم و دهم اندر و بايستد و قنوت كند ، و تأويلش آنست كه آفتاب دليل است بر ناطق اندر زمان خويش و هر امام اندر زمان خويش و ماه دليل است بر اساس اندر زمان خويش و بحجّت اندر مرتبت خويش ، و كسوف دليل است بر نكبت و ستم مر ايشان را از غلبه كردن دشمنان كه نور توحيد بدان سبب از جان مؤمنان بريده شود همچنانكه نور آفتاب و ماه بكسوف از جسدها بريده شود ، و دو ركعت نماز دليل است بر ظاهر و باطن يعنى بدان وقت كه امام مستور شود ظاهر و باطن را نگاه بايد داشتن ، و آن پنج ركوع اندر نخست ركعت استادن « 2 » دليل است بر پنج حدود روحانى چون اوّل و ثانى و جدّ و فتح و خيال ، و آنكه بر ركوع اندر فرود همىآيد و به سجده همى بازنيايد دليل است بر آنكه داعى همىنمايد كه اين حدود از خداوند دور افتاده است و هم نشايد به امام و ناطق رسيدن كه سجده دليل بر ايشانست و ليكن بتأويل اساس بتوان دانستن مرين حدود را كه ركوع دليل بر ايشانست ، و « 3 » آن پنج ركوع اندر دويم ركعت ايستادن دليل است بر پنج حدّ جسمانى چون ناطق و اساس و امام و حجّت و داعى ، و فرود آمدن نمازكن بر ركوع و بازگشتن اشارتست به نزديك شدن او بناطق و امام و بازآمدن او بدان نكبت كه افتاده است ، و تشهّد خواندن دليل است بر قرار يافتن مؤمن به آخر و شكرگزاريدن « 4 » مر خداى را بر گشاده شدن كار امام
هامش
( 1 ) نخ : اتحيات .
( 2 ) كذا فى نخ .
( 3 ) نخ افزوده : ليكن .
( 4 ) نخ :
گذاريدن .